سه هزار كس از مردم معتبر او در معركه و گريز به قتل آمده بودند .
القصه ، شمس خان قبول آن شرط كرده به اتفاق رانا متوجه ناگور شد . و مجاهد خان طاقت نياورده به گجرات گريخت . و شمس خان ، پسر فيروز خان چون به درون قلعه درآمد ، يكى از مردم قلعه گفت كه « كاشكى فيروز خان را به جاى اين پسر ، دخترى بودى كه حفظ ناموس نموده دشمنان را رخصت ويران كردن اين قلعه ندادى . » و اين سخن در شمس خان به غايت تأثير كرده همان لحظه حصار را مضبوط كرد و كس نزد رانا فرستاد كه « آنچه لوازم امداد بود به جاى آورده و اكنون ويران كردن حصار ممكن نيست ؛ چه ، اگر من رخصت كنم ، مردم اين ولايت قصد من خواهند كرد . اكنون شما را به ولايت خود مراجعت مىبايد نمود ، و الّا بجز جنگ امرى ديگر متصور نيست . »
و رانا اظهار تأسف بسيار نموده ارادهء تسخير حصار نمود . شمس خان حصار را مستحكم ساخته خود به گجرات آمد . و سلطان قطب الدين او را رعايت بسيار كرد و دختر او را خواستگارى نمود و لشكرى به كمك او تعيين كرد . و شمس خان به ناگور آمده با رانا جنگ كرد و شكست يافت . و اكثرى از گجراتيان در اين جنگ كشته شدند . و سلطان قطب الدين از شنيدن اين خبر در غضب شده به نفس خود متوجه ولايت رانا شده به نزديك قلعهء او رسيد و فوجى را به تسخير آن قلعه نامزد كرد . و ملك شعبان را كه سردار آن فوج كرده بود ، جنگ بىصرفه بر قلعه انداخته مردم بسيار [ 596 الف ] به كشتن داد و كارى نساخته مراجعت كرد .
و سلطان چون به دفع رانا متوجه بود ، ديگر ملتفت آن قلعه نشده به سروهى آمد و در سروهى جنگ عظيم شده سلطان قطب الدين در معركه بر فيل سوار شده بايستاد و متابعان « 1 » از ثبات قدم سلطان دلير شده مخالفان را منهزم گردانيدند و از آنجا عنان ريز به كوهستان كوتيل مير درآمده اكثر ولايت رانا را ويران كردند و بسيارى از عورات و اطفال هندو اسير شدند . و به پاى قلعهء كوتيلمير آمده و رانا را محاصره نمود . بعد از دو روز رانا كوينها فرود آمده جنگ كرد و شكست خورد و به قلعه گريخت . و به واسطهء محكمى قلعه چون رانا طلب صلح كرد ، سلطان قطب الدين قبول كرده عزيمت معاودت نمود . و رانا پيشكش بسيار داد . و سلطان به گجرات آمد ، و ايلچى حاكم مالوه آمد كه « گذشته گذشت ، و صلح تازه كرده به اتفاق رانا را از ميان برداريم . » بر اين اتفاق كردند و كسان معتبر خود را هردو پادشاه به كوه چانپاد فرستادند . و به موجب قول عهد و ميثاق و پيمان به ايمان مؤكّد شد .
هامش
( 1 ) . ق : مخالفان .