[ جلد هشتم ]
ذكر وقايع سنهء هشتصد و بيست و چهارم از هجرت [ موافق سال هشتصد و چهاردهم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال حاكم ايران و توران ، ميرزا شاهرخ سلطان در قراباغ ارّان قشلاق نمود و حاكم كردستان و اكثر امراى عراق و امير خليل اللّه ، ولد شيخ ابراهيم كه بعد از فوت پدر حاكم ولايات شيروان بود . . . « 3 » با برادرش [ منوچهر ] به درگاه آمدند . و سيّدى احمد ، والى شكى نيز « 4 » به ملازمت آمد . و حكّام تمام ايران و گرجستان و ولايت قراعثمان ايلچيان با تحفههاى آن ممالك به درگاه آمدند و حكام گيلانات نيز ايلچيان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمودند . و ايلچى پادشاه مغولستان نيز رسيده اظهار محبت و اخلاص تمام نمود . [ 562 ب ] و ايلچى خضر خان حاكم دار السلطنهء هندوستان نيز در قراباغ اران به سعادت بساط بوس رسيد . و نصر الله صحراوى « 5 » ، حاكم ساوه چون به وقت قرايوسف سكه و خطبه به نام او كرده بود ، به دستجمعى از امرا كه به تأديب او رفته بودند گرفتار شد و امرا او را به نظر آن حضرت درآوردند و گناهش به عفو مقرون شد .
و ميرزا شاهرخ به وقت ييلاق متوجه تبريز شد و به وقت شكست ميرزا ابا بكر از قرايوسف ، دختر ميرزا ابا بكر كه خردسال بود با جمعى به دست لشكريان قرايوسف افتاد و قرايوسف او را در كمال عزّت و حرمت محافظت نمود و چون بزرگ شد نكاح كرد . و بعد از فوت قرايوسف چون به خدمت آن حضرت آمد ، آن حضرت او را به امير خليل الله شيروانى
هامش
( 1 ) . ق . هشتصد و سى و چهار .
( 2 ) . م ، ش : در حاشيه 824 .
( 3 ) . در نسخ سه گانه جاى دو كلمه سفيد است .
( 4 ) . ق : والى لشكر تبريز .
( 5 ) . ق : نصر اللّه صحراى . زبدة التواريخ : نصر اللّه صحرائى .