به زنّارداران خواهم داد . » بنابرآن در غضب شده به جدّ تمامتر به محاصره مشغول شد .
و چون پشكال نزديك بود و قلعه محكم ، رانا در مقام عجز شده پيشكش بسيار داد و قبول كرد كه هرسال پيشكش دهد . سلطان محمود به مالوه مراجعت نمود كه استعداد قلعهگيرى نموده بعد از پشكال متوجه ولايت رانا شود . در اين وقت خبر رسيد كه حاكم جونپور را كه از تاراج كالپى منع نموده بود ، ممنوع نشده آن ولايت را به تصرف درآورده و اكثر مردمش را به اسيرى برده است . بنابرآن به استعداد سفر كالپى و جنگ حاكم جونپور مشغول شد .
و سوانح ولايت روم در اين سال اين است كه ابراهيم بيگ قرامان اغلان در آنادولى « 1 » اظهار خلاف كرد و پاى از حدّ خود فراتر نهاد و سلطان مراد ، پسر علاء الدين را با لشكر روم ايلى به دفع او فرستاد و قرامان اغلان طاقت نياورده گريخت و رسل و رسايل ( برانگيخته ) « 2 » با سلطان صلح كرد . و سلطان مراد در ادرنه بود و علاء الدين پسرش در اين يورش به اجل طبيعى درگذشت . و اين خبر به سلطان مراد رسيد . به تعزيت مشغول شد .
و در اثناى تعزيت خبر رسيد كه قرال « 3 » ، حاكم انكروس و نيقو « 4 » ، ولد لاز [ ار ] اتفاق كرده به دربند ازلاد آمدهاند و قاسم پاشا منهزم شده است . سلطان عزا را فراموش كرده در عين زمستان به آن طرف روان شد و به كفار رسيده ايشان را شكست . و ترخانبيگ با لشكر روم ايلى به تعاقب مأمور شدند و سلطان به ادرنه معاودت نمود و امرا به كفار رسيده به وقت عبور ايشان از آب خود را بر ايشان زده و جمعى كثير به قتل آوردند و فرنگان ناچار شده معاودت كرده جنگى عظيم شد و ترخان بيگ فرار نمود و محمود چلبى ، برادر خليل پاشا با لشكر آنادولى « 5 » در جنگگاه توقف نمود و تا رمقى در تن داشت ، جنگ كرد . و بعد از جنگ و كشته شدن او ، لشكر روم ، شكست يافت و سلطان از ادرنه با پسر لاز صلح نمود و بعضى از ولايات او را كه مسخر كرده بود ، به او بازگذاشت . و قرامان اغلان فرصت يافته بار ديگر در آنادولى بنياد فتنهانگيزى كرد و سلطان بالضروره باز به آن طرف لشكر كشيد و از آب گذشت و آخر به توسط سارو يعقوب - كه افضل اهل روم بود - در ميان ايشان صلح شد .
گويند كه صلح را سبب اين بود كه يكى از نديمان قرامان اغلان به وقتى كه قرامان اغلان به او مىگفت كه « سلطان مراد از آن طرف دلنگران است و لشكرش شكست يافته ، فرصت غنيمت مىبايد دانست » گفت كه « از اين طرف ما و از آن طرف فرنگان سعى مىكنيم و ان شاء اللّه مسلمانان را از ميان برمىداريم . » ابراهيم بيگ در خنده شده از آن عزيمت خود را
هامش
( 1 ) . ق : دولى . تصحيح براساس احسن التواريخ .
( 2 ) . ق : ندارد
( 3 ) . ق : قرابى
( 4 ) . ق : بيغو
( 5 ) . نسخ : ابادولى .