تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5225

مساهمون:

ص٥٢٢٥
درآمدند و بعضى به مصر گريختند و تغرى برمش قلعه را مسخر كرده مدت محاصره سيزده روز امتداد يافت . از قوت طالع چقماق ميان مردم حلب مشهور شد كه تغرى برمش ، حكم كرده است كه تركمانان حلب را تاراج نمايند . تمام مردم حلب به يكباره به محض شنيدن اين خبر دروغ اتفاق كرده غافل بر سر تغرى برمش رفتند . او لحظه [ اى ] به جنگ ايستاده منهزم شد و تمام اموال و اسبابش به تاراج رفت و با چهل سوار به هزار مشقت جان از آن مهلكه بيرون برد . و اين از غرايب امور است و اين خبر به چقماق رسيده نزديك بود كه از خوشحالى هلاك شود . و اينال جكمى ، نايب شام چون امراى شام را اكثر به دست آورد و خبر مخالفت تغرى برمش نيز به شام رسيد ، به غايت قوى شد و اراده نمود كه متوجه مصر شود و بعد از چندى امراى [ ى ] را كه گرفته بود به حضور طلبيده همه را خلاص كرد و سوگند داد كه با او متّفق شوند . خيمه به طرف بيرون زد . و چون از شهر بيرون آمد اكثر امراى شام كه با او اتفاق كرده بودند ، از او برگشته به جنگ او سوار شدند و جنگى عظيم شد و اينال مظفر شد و قانىباى و جمعى ديگر از امراى شام به قلعهء دمشق درآمده حصارى شدند و باقى لشكر دمشق متفرق شدند . و اينال اگرچه ظفر يافت ، بسيار ضعيف شد ؛ چه ، اكثر لشكر او مردم شام بودند كه پريشان شدند . و لشكر مصر كه به دفع او روان شده بودند چون اين خبر شنيدند به تعجيل روان شدند و در اواخر شوال به اينال رسيدند . جنگ كرده او را شكست دادند . و در دويم ذيقعده در يكى از مواضع دمشق ، اينال به دست افتاد . و خبر فتح و گرفتارى اينال به سلطان رسيده حكم قتل اينال صادر شد و سرش را به مصر آوردند . و تغرى برمش چون از حلب گريخت و نزد تركمانان رفت ، جمعى كثير را با خود متفق ساخته متوجه حلب شد . و اهل حلب حصارى شدند و كار بر ايشان به غايت تنگ شده بود كه امراى مصر در شام اينال را شكست دادند و بعد از قتل اينال متوجه حلب شدند و با تغرى برمش جنگ كردند و در حملهء اول او را گريزانيدند و تمام اسبابش به دست مصريان افتاد . و خبر اين فتح نيز به چقماق رسيد و سرورش مضاعف شد . و ملك عزيز كه سابقا سلطان مصر بود ، در اين ايام از خانه [ اى ] كه [ در آن ] محبوس بود فرار نمود . به اين طريق كه مادرش كنيز و غلام طباخ را به مال فراوان با خود متفق گردانيد و آن مطبخ سلطان كه به حبس نزديك بود ، نقب زده او را گريزانيدند و در قاهره نزد غلامان ملك اشرف مدتى مخفى بود و آخر به دست افتاد . و سلطان از گرفتارى او بسى خرّم شد . و در آخر سال ، خبر گرفتارى تغرى برمش نيز رسيد . و تفصيلش آنكه از چنگ مصريان كه گريخته بود ، به سرحد حلب رفت و زمينداران آن نواحى آگاه شده او را كه با چند كس از
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5225 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى