به عيش و عشرت مشغول بود ، آنچنانكه بايد پرواى ملك و مال نمىكرد حكّام اطراف طمع در مملكت او نموده و زمينداران باجگذار دست از اداى مال بازداشتند و سلطان محمد در مقام تأديب هيچ يك نشد و عدم شجاعت او بر زبانها افتاد . و آنچه در اين سال در مالوه سانح شده اين است كه چون مسعود ، ولد هوشنگ از شاه محمود گجراتى گريخته به گجرات رفت ، سلطان احمد گجراتى او را تقويت كرد و به كمك او متوجه مالوه شد و تا حوض حنسكپور آمده از آنجا فوجى از مردم معتمد كارديده به طرف خان جهان - كه از جندبرى و ببلسه متوجه ماندو بود - تعيين نمود و خان جهان آگاه شده به ايلغار خود را به قلعهء ماندو رسانيد و حاكم گجرات به پاى قلعه آمده محمود خلجى صلاح در جنگ صف ندانست و حصارى شده هرروز جمعى را بيرون مىفرستاد كه لحظه [ اى ] جنگ كرده باز به قلعه مىرفتند .
و بعد از مدتى عزيمت شبيخون نمود . و مردم قلعه احمد شاه گجراتى را آگاه كردند و او مستعدّ جنگ شد و محمود خلجى شب بيرون آمد و چون مردم بيرون آمده بودند ، جنگى عظيم شد و قريب به صبح محمود به قلعه مراجعت كرد . و احمد شاه پسر خود ، محمد خان را با پنج هزار سوار به سارنگپور فرستاد و آن ولايت را متصرف شد . و عمر خان ، ولد سلطان هوشنگ كه از محمود گريخته بود در جندبرى آغاز فتنهانگيزى كرد و سلطان محمود متفكّر شد ؛ چه ، اطراف و جوانب را دشمن فروگرفت ، اما از كمال شجاعت و كاردانى به نوعى محافظت قلعه مىنمود كه كسى از اهل قلعه به واسطهء اسباب معيشت تنگى نكشيد و مردم بيرون غله نمىيافتند .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5215
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٢١٥