تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5213

مساهمون:

ص٥٢١٣
داد و روز ديگر خود را پريشان‌تر يافت . و عفيف اسلمى كه سردار اطبّا بود ، دوايى به سلطان داد و معده چون ضعيف شده بود طاقت نياورده عيان شد و سلطان در غضب شده عفيف و حصر حكيم كه بر بالين او حاضر بودند حكم كرد كه در ميدان برده از حلق آويختند و هرچند امرا درخواست آن بيچارگان كردند سودى نداد و ديگر اطبا دست از معالجه داشتند و پاى در دامن كشيدند . و سلطان دست از جان شسته يوسف ، پسر خود را ولىعهد ساخت و امير چقماق علايى را اتابك كرد و مدبّر مملكت او گردانيد و غلامان خود را علوفهء يك ساله داد . و با وجود محبتى مفرط كه به جمع مال داشت جميع بنديان را آزاد گردانيد . روز عيد قربان يوسف ولد سلطان با چقماق سوار شده به عيدگاه رفت و در شانزدهم ذيحجّه سلطان درگذشت و در مقبره [ اى ] كه خود ساخته بود ، مدفون شد . و مدت سلطنتش شانزده سال و نه ماه بود . و او پادشاهى عاقل مهيب بود و به غايت باادب و سنجيده اخلاق بود و در تمام ايام سلطنت دشنام و فحش بر زبانش نگذشت و جميع امور ملكى را به نفس خود تحقيق مىكرد و بعد از او پسرش يوسف به ملك عزيز ملقب شد . و تفصيل اسامى ملوك كه معاصر اشرف بودند در وقت فوت او كه حاكم ولايات بودند اين است : « 1 » خراسان و جرجان و خوارزم و ماوراء النهر و تركستان و مازندران و عراق عجم و فارس و كرمان و بدخشان و كابل و بعضى از [ ولايات ] هند به ميرزا شاهرخ سلطان متعلق بود و در تبريز و آذربايجان جهانشاه بن قرايوسف [ قراقويونلو ] به حكم شاهرخى حاكم بود و برادرش ، اسكندر بعد از معاودت شاهرخ در نواحى تبريز با او جنگ كرده شكست يافت و به قلعهء النجق گريخت و جهانشاه او را محاصره كرد و پسر اسكندر ، شاه قباد - كه با يكى از قمكان « 2 » پدر كه ليلى « 3 » نام داشت ، نظرى داشت با جمعى از نوكران اسكندر اتفاق نموده او را به قتل آوردند . « 4 » و گويند كه قباد را اسكندر از مدخولهء پدر خود قرايوسف حاصل نموده بود و يقين است كه چنين است . و بعد از قتل اسكندر سر او را نزد عمّ خود جهانشاه فرستاد و جهانشاه قلعهء النجق و آن نواحى را به قباد داد [ 580 ب ] و حاكم مستقل آذربايجان شد . و اصفهان بن قرايوسف كه حاكم عراق عرب بود و آن مملكت به وقت شاه محمد برادرش و ايّام او ويران مطلق شده بود . اكثر ديار بكر به تصرف اولاد قراعثمان بود و حسن كيقباد
هامش
( 1 ) . از اينجا تا آخر وقايع سال مذكور در « م » نيامده است . ( 2 ) . زنان غيررسمى شاهان . ( 3 ) . نام وى خان سلطان و ملقب به ليلى بود . ( 4 ) . در خصوص ماجراى قتل اسكندر به دست قباد - حبيب السّير ، ج 3 ، ص 623 به بعد ؛ تاريخ منجّم‌باشى ، ج 3 ، ص 152 ؛ منتظم ناصرى ، ص 55 به بعد ؛ ديار بكريّه ، ج 1 ، ص 144 ؛ جواهر الاخبار ، ص 66 ؛ روضة الصفا ، ص 1168 .