اصلاح الدين خليل الولى داشت و شيروانات را سلطان خليل حكومت مىنمود ؛ و در اكثر روم سلطان مراد حاكم بود ؛ و اسفنديار بن بايزيد در ناحيتى از مملكت روم سلطنت مىكرد ؛ و ابراهيم بن قرامان بر لارنده و قونيا و غير ذلك از ولايت روم را [ در ] تصرف داشت ؛ و در بلاد مغرب و افريقيه ابو عمر و عثمان بن محمد بن عبد العزيز الحفصى پادشاه بود ؛ و در مملكت فاس سه پادشاه بود از همه بزرگتر عبد الحق بن عثمان مرينى و در اندلس امير نصر معروف به ابن احمر حكومت مىكرد ؛ و صاحب مكّه بركات بن حسن بن عجلان حسنى ؛ و حاكم مدينه امنان حسينى بودند ؛ و در بلاد يمن ملك ظاهر يحيى بن اسماعيل سردار بود ؛ و در بلاد فرنگ شش پادشاه صاحب وجود موجود بودند ؛ در حبشه حطّى « 1 » نامى حاكم بود ؛ و در هندوستان هفت پادشاه كه نام آنها و ولايت ايشان معلوم است حكومت مىكردند : محمد شاه بن فريد خان بن خضر خان در قنّوج و دهلى و ميان دو آب و حصار و ملتان و پنجاب ، و در تمام مالوه و كالپى محمود خلجى ، و در گجرات احمد شاه ، و در تمام دكن احمد بهمنى ، و در جرسور ابراهيم شرقى ، و در كشمير زين العابدين ، و در بنگاله ناصر شاه ، ولد شمس الدين بهنگر ؛ و در دشت و مغولستان ابو الخير اغلان پادشاه بود . آنچه از اقاليم سبعه مشهور و معروف است سواى مملكت ختا كه به واسطهء بعد مسافت خبر آن ولايت در كتب مورّخين يافت نمىشود ، در تصرف اين مردم بود . و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
القصّه ، چون ملك عزيز حاكم مصر شد ، اينال ، حاكم نايب شام و تغرى برمش ، نايب حلب و جلبان مير آخور ، حاكم طرابلس و نايب حمات قانى باى حمزاوى و نايب صفد ، اينال علايى و نايب غزه ، آقبردى و سردار كرك ، خليل بن شاهين و حاكم قدس ، طوغان عثمان و نايب ملطيه بن احمد ( ؟ ) بودند . حكم رفت كه مجموع برقرار باشند . و در مصر امير چقماق و امير اينال ابو بكرى متصدّى مهمّات خلايق بودند . و در بيستم ذيحجه حكم خاصگى كه برادر خان سلطان ، مادر ملك عزيز بود ، با اينال ابو بكرى در مقام نزاع شد و باز در مصر فتنه پيدا شد و جمعى با ابو بكر و جمعى با او متفق شدند و هركسى كه بود ، داعيهء سرورى و سردارى پيدا كرد و كسى سخن كسى را نمىشنيد . و به وقت سوارى امير چقماق غلامان بر سر راه او آمده طلب علوفه كردند و چون با چقماق جمعى كثير بودند ، ايشان را به زجر از سر راه دور كرد و به خانهء خود رفت . اما غلامان به خانهء زين الدين « 2 » عبد الباسط ، ناظر لشكر رفتند و او از بيم جان به بدترين جايى گريخت و در گوشهاى پنهان شد .
و در اين سال احوال اقليم هندوستان به تفصيل اين است كه محمد شاه ، حاكم دهلى چون
هامش
( 1 ) . نام كامل وى داوود بن سيف ارعد است .
( 2 ) . ق : زنبى .