ذكر وقايع سنهء هشتصد و چهل و يك از هجرت [ موافق سال هشتصد و سى و يكم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال لشكريان فارس و عراق به حكم شاهرخى به كمك والى هرموز روان شدند و تورانشاه ، برادر سيف الدين كه حاكم هرموز بود چون درياى پدر را به خود محيط ديد ، چاره جز آن ندانست كه خزاين آبا و اجداد صرف نموده خود را خلاص كند و جمعى از مردم معتبر خود را با پيشكش بسيار از جواهر و اقمشهء فرنگ به درگاه فرستاد و به وسيلهء امرا كه ايشان را از خود راضى كرده بود ، به موقف عرض رسانيد كه « بنده نيز باجگذار است و مضاعف آنچه برادرم مىدهد ادا مىكنم و رعيت اين ولايت به حكومت سيف الدين راضى نيستند و به واسطهء اين اختلاف ملك موروث از دست مىرود . » و امراى فارس و عراق را نيز به تحفههاى مرغوب تسلى كرد و به ايشان قرار داد كه قلعهء بزرگ را به برادر دهد .
و چون عرايض او در محل خوب و مرغوب به عرض رسيد ، درجهء قبول يافت و به امراى عراق و فارس حكم شد كه معاودت نمايند و ايشان سيد الدين را به قلعهء بزرگ - كه بهترين قلاع آن نواحى بود - درآورده برگشتند .
و سلطان مسعود بن سيورغتمش ، عايشه بنت ميرزا بايسنقر را در نكاح درآورد ، و امير شيخ لقمان كه از امراى معتبر بود ، در اين سال فوت شد و بابا مسعود كوتوال حصار اختيار الدين كه به غايت بدسلوك بود هم در اين سال درگذشت و امير يادگار شاه ارلات نيز به اجل طبيعى درگذشت و او با ميرزا علا الدوله پيوند كرده بود .
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و پنجاه و يكم .
( 2 ) . م ، ش : بياض .