و در اين سال قيصر روم در ولايت قرامان ( با ابراهيم بيگ قرمان اغلان ) « 1 » جنگ كرد و آقشهر و ينگىبازارى « 2 » را به تصرف درآورد و به مصالحه از هم جدا شدند .
و آنچه در اقليم هندوستان در اين سال سانح شد اين است كه چون محمود خلجى ، حاكم مالوه شد بعد از ايامى جمعى از امراى هوشنگ مثل ملك قطب الدين شيبانى و نصير دبير و يوسف قوام اتفاق كرده شبى از راه بام مسجد به نردبان در دولتخانه درآمدند . و مردم نوبت « 3 » آگاه شده به جنگ « 4 » مشغول شدند و سلطان آگاه شده سلاح « 5 » پوشيده بيرون آمد و به نفس خود جنگ مردانه كرد و چند كس را به تير انداخت و مردم بيرون آگاه شده به درون آمدند و غداران را هزيمت دادند . و يكى از ايشان دستگير شده تفصيل اسامى همراهان به قلم داد و اكثر ايشان روز ديگر به دست آمده مقتول شدند . و به موجب التماس پدر خود ، احمد خان بن هوشنگ شاه را حكومت اسلامآباد داد .
و احمد خان چون در آن قلعه قوّت گرفت ، اظهار مخالفت نمود و سلطان محمود نامى را به دفع او فرستاد و مدتى ميان ايشان جنگ بود و كارى از پيش نمىرفت ، بنابرآن ملك مغيث - كه به اعظم همايون مشهور است - به حكم پسر به دفع او رفت و قلعهء اسلامآباد را محاصره كرد و نخست احمد خان را به مرافقت دلالت كرد و چون سودى نكرد ، يكى از مطربان را فريب داد كه به قلعه رفته در شراب زهرى قاتل به احمد داد و او هلاك شده آن فتنه فرو نشست . و جمعى ديگر كه به احمد خان موافقت نموده بودند ، مثل قوام خان و نصرت خان و ملك الجها هركدام به طرفى رفتند و آخر همه به دست افتاده كشته شدند و اعظم همايون به قلعه درآمد و مراجعت نمود .
و محمد شاه ، حاكم دهلى در اين سال به سامانه آمده لشكر به ولايت جسرت شيخا [ كهوكر ] فرستاد كه تاخت و تاراج نموده معاودت كردند .
و حاكم مصر در اين سال به حال خود بود و جانى بيگ صوفى بعد از آن شكست ، ديگر آنچنان قوى نشد .
هامش
( 1 ) . م : ندارد
( 2 ) . م : انكى بازارى .
( 3 ) . ق : + را .
( 4 ) . ق : + نيز .
( 5 ) . نسخ : صلاح .