مقدسى مينويسد گرگان چون رودخانههاى فراوان داشته بيابان و تپههاى آن پر از باغات خرما و مركبات و انگور به حد وفور بود . ذكر كلمهء خرما از جانب او بدون شك ناشى از اشتباه است . چه خرما در مازندران اسم خوج است نه خرماى معمولى .
پايتخت گرگان شهرى به همين نام بود كه گفتهاند بوسيلهء شخصى بنام گرگين پسر ميلاد بنا شد . فرمانروايان اوليهء آن لقب نهاپت صول داشتند . در سال 18 هجرى ( 639 مسيحى ) سويد بن مقرن بسطام را فتح كرد و به پادشاه گرگان ( كه اعراب جرجان ميناميدند ) روزان بن صول نامه فرستاد و او را دعوت به تسليم كرد و روزان ضمنا قبول نموده بود خراج ساليانه هم به اعراب بپردازد .
مستقلة بن هبيره در سر راه خويش بمازندران ، گرگان را نيز فتح كرد . ولى بعد از دو سال در نتيجهء زدوخوردى كه با فرخان كبير كرد بقتل رسيد . در سال 98 هجرى قمرى يزيد بن مهلب صول ترك را كه حاكم گرگان بود ، شكست داد و پايتخت او را تصرف نمود . با گماشتن عبد اللّه بن آمر در آنجا به سمت طبرستان پيشروى كرد . سكنه بر عبد اللّه حمله بردند . وى به محل مستحكمى پناه برد ، تا آن كه يزيد او را خلاص كرد . ولى مجبور شد مبلغ گزافى به اسپهبد طبرستان بپردازد ، تا بتواند با سپاهيان خود عقبنشينى كند . پس از هفت ماه محاصره مرزبان گرگان كه به قلعههاى كوهستان پناه برد تسليم و كشته شد و يزيد امر بقتل عام سكنه گرگان داد .
ابن حوقل در قرن چهارم هجرى مينويسد گرگان شهر دلپذيرى بود . بناهاى آن از خشت بود . هوايش از آمل خيلى خشكتر بوده چون گرگان كمتر از مازندران باران دارد . شهر شامل دو قسمت است و هر قسمت در يك طرف رودخانهء گرگان واقع بوده و بوسيلهء پلى كه از قايقها ساخته بودند بين دو قسمت شهر رفتوآمد ميكردند .
مازندران و استرآباد ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: ياسنت لويى رابينو
ص١٤٠