رحلت خير البشر « 1 » با لشكرى بيكران متوجّه ماوراء النهر شد و نيگباى اغول را گرفته هلاك گردانيد .
و هم در اين سال آقبك « 2 » تركمان پيش لشكر اباقا خان بخارا را خراب كرد و مردم بسيار را به قتل رسانيد و باقى جلاى وطن كرده به خراسان آمدند . و مفصّل اين مجمل آنكه آقبك نام كه مدّتى مستحفظ قلعهء آمويه بود از قبل براق و مردم آن قلعه در آن زمان از ظلم و تعدّى او بسيار در عذاب بودند ، در اين وقت كه براق فوت شد به بندگى اباقا خان آمده به عرض رسانيد كه « لشكر بيگانه كه در اين جانباند از بخارا قوّت مىگيرند و عازم جنگ آن ديار مىشوند . صلاح دولت در آن است كه بخارا را خراب سازند . » اباقا خان فرمود كه « اگر اهل بخارا به جلاى وطن و آمدن به خراسان راضى باشند ايشان را تعرّض مرسان ، و الّا بخارا را تاراج كن . » و همراه آقبك ، نيگباى بهادر و چاردو و الادو را با يك تومان لشكر فرستاد .
و ايشان هرچهار كس چون به آن حدود رسيدند اولا كش و نخشب را چند نوبت تاختند و بعد از آن متوجّه بخارا گشتند . و چون به حوالى بخارا رسيدند در بيرون شهر فرود آمده كس پيش صدر جهان كه نايب امير مسعود بيگ يلواج بود - كه وى در آن وقت نزد قايدو رفته بود - فرستاده پيغام دادند كه « فرمان اباقا خان است كه اهالى بخارا شهر را بگذارند و با اسباب و اموال و زن و فرزند به بخارا روند . » اتّفاقا يكى از اين جماعت كه فرستاده بودند به بخارا لاچين « 3 » نام [ بود ] كه آنجا رفته لاف و گزاف بىنهايت بزد ، و اوباش بخارا بىرخصت صدر جهان بر قتل او اقدام نمودند و او را به قتل رسانيدند ، و باقى مردم كه همراه لاچين رفته بودند گريخته پيش آقبك آمده حقيقت حال را بازگفتند .
چون آقبك و آن سه بهادر ديگر كه اباقا خان فرستاده بود بر كشته شدن لاچين اطّلاع يافتند فى الحال با يك تومان لشكر سوار شده روى به بخارا نهادند . اهالى بخارا دروازهها را بسته شروع در جنگ كردند ، و يك روز تمام ميانهء ايشان جنگ بود . و چون شب درآمد صدر جهان اكابر و اعيان بخارا را جمع كرده به ايشان گفت كه « ما جماعت تاژيك را با سپاه اباقا خان جنگ كردن و مخالفت حكم او نمودن از عقل دور است . صلاح همگنان در آن است كه با آقبك و اين جماعت صلح كنيم و هرچه فرمايد اطاعت و انقياد آن نموده ، زنده و سلامت اهل و عيال خود را به مأمنى رسانيم ، و الّا اين جماعت دمار از روزگار ما بيرون خواهند آورد . »
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .
( 2 ) . م : اسك .
( 3 ) . به تصريح خواجه رشيد الدين ، پسر لاچين ، زيرك ، كه « به غايت فضول و فتّان » بود به بخارا رفت نه خود لاچين .
- جامع التواريخ ، ص 1099 .