ولايتها را در قبضهء تصرّف او گذاشتند تا او در مقام دلجويى رعيّت شده ، ولايات را آبادان كند . و ختم اين كنگاچ بر آن نمودند كه در بهار سال آينده براق بايد كه از جيحون بگذرد و لشكرى گران به ايرانزمين كشد و از بلاد اباقا خان آنچه تواند بگيرد تا علفخوار بر سپاه او فراخ گردد ، و قايدو در آن وقت به لشكر او را امداد نمايد .
و غرض شهزاده قايدو در اين كنگاچ آن بود كه براق را با اباقا خان دراندازد تا مهم او از دست اباقا خان كفايت شود و بىقيد و بىتشويش و جنگ ولايت او را متصرّف شود ؛ چه ، حكما گفتهاند كه « نيكبخت آنكس است كه به كمند ديگران صيد بر دست آورد ، و با خرد كسى است كه به تيغ ديگران گردن دشمنان زند . »
و چون در اين باب عهد و قول با يكديگر درست كردند ، هريكى از شهزادگان به يورت اصلى خود مراجعت نمودند و شاهزاده قايدو با سپاه خود در صحراهاى بخارا جاى گرفت . و چون چند روز بر اين منوال گذشت ناگاه خبر رسيد كه اينك لشكرى گران از جانب منگو تيمور متوجّه اين ديار است . چون شهزاده قايدو بر اين حال اطّلاع يافت لشكر خود را آراسته و مستعد ساخته روى به دفع ايشان نهاد . و براق چون اين خبر شنيد و عرصهء بخارا را از موانع خالى ديد فى الحال عهد و پيمان را بر كنار نهاده متوجّه بخارا شد . و چون آبادانى ولايت را كه به سعى مسعود بيگ روى نموده بود مشاهده نمود ، امير مسعود بيگ را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانيد .
و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك طاهر لشكر بيكران به هم رسانيده روى به جنگ فرنگى كه بر بلاد سواحل شام استيلا يافته بود و مدينهء عكّا و صور و طرابلس و حصن و اكثر او را غارت كرده ، روى نهاد و اسباب و اموال از فرنگان بسيار به دست آورد ، و بعد از آن به محاصرهء مدينهء صفد پرداخت . و بعد از چهل روز شهر صفد را به مكر و حيله گرفت و دويست نفر از بزرگان فرنگ را به قتل رسانيد .
و هم در اين سال مسلمانان شهر قاره « 1 » را از فرنگان گرفتند و زياده از هزار نفر فرنگى را به اسيرى آوردند و كنيسهء شهر قاره را كه از مشاهير كنايس فرنگ بود مسجد جامع ساختند .
هامش
( 1 ) . شهرى بزرگ در نخستين منزل از حمص به سمت دمشق كه اهالى آن همه نصارا بودند .