مردى به غايت عاقل و زيرك بود و حيلهگر ، در اندك زمان به تدابير از هرگوشه لشكر جمع آورده قوّت تمام گرفت . و چون قوبيلاى قاآن جهت فتح ماچين در ختا مانده بود و قايدو از وى دور مانده و به قوريلتاى او نرفته ، شروع در دوستى با فرزندان جوچى كرد و به قوّت ايشان بعضى ولايات را فروگرفت . و چون اين خبر به سمع قوبيلاى قاآن رسيد نوموغان ، پسر خود ، را با جمعى از شهزادگان و امرا و لشكرهاى بسيار به دفع او نامزد فرمود . و در راه عمزادگان نوموغان بر وى شوريده و او را با مقدّمه لشكر ، هنتون نويان « 1 » گرفته ، نوموغان را پيش منگوتيمور از اولاد جوچى پادشاه آن الوس فرستاد و هنتون نويان را پيش قايدو . باقى احوال ايشان در داستان قوبيلاى قاآن به شرح و تفصيل خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى .
و اين مخالفت ميانهء قايدو و قوبيلاى قاآن مانده بود تا آنكه در شهور سنهء احد و سبعمائه [ - 701 ] كه سال ششصد و نود و يكّم از رحلت باشد ، قايدو به اتّفاق دوا خان پسر براق با لشكر تيمور قاآن جنگ كرده شكست يافتند ، و در آن معركه قايدو و دوا خان هردو را زخم رسيده قايدو بدان زخم هلاك شده و دوا خان مدتهاى مديد به علاج آن زخم مشغول بود . بعد از فوت قايدو پسر بزرگتر او ، چوپور « 2 » نام ، به جاى او قرار گرفت .
و گويند قايدو را چهل فرزند بود امّا از امير نوروز پسر امير ارغون ، كه از خراسان نزد او رفته بود ، چنين منقول است كه قايدو بيست و چهار پسر داشت . و آنچه در شجره نسب ايشان نوشتهاند بيست پسر است .
پسر ششم اوگتاى قاآن : قدآن اغول
مادر اين پسر كنيزكى بوده ارگنه نام ، و اين پسر در حرم چغتاى پرورش يافته بود و در وقت مخالفت اريق بوكا ملازم قوبيلاى قاآن بود . دويم بار كه قوبيلاى قاآن لشكر به جنگ اريق بوكا مىفرستاد قدآن اغول را سردار لشكر گردانيد ، و او در آن جنگ كارها كرد و به دست خود سردار لشكر اريق بوكا و علمدار ايشان را به قتل رسانيد . و او هفت پسر داشت :
يكى دورجى ، كه او پنج « 3 » پسر داشت : سؤسه ، اسكبا « 4 » ، كوراسيه ، اندرماقان و . . . [ ؟ ]
پسر دويم قدآن ، قپچاق بود . و اين قپچاق آن است كه به سعى او ميانهء او و قايدو دوستى و موافقت به هم رسيد .
پسر سيم قدآن ، اوبوك بود و وى چهار پسر داشت : اشرى ، هروق ، لاورى « 5 » و مباركشاه .
هامش
( 1 ) . متن : هنتوم قربان .
( 2 ) . جامع التواريخ : چاپار .
( 3 ) . جامع التواريخ : دو پسر : سوسه ، اسكبا .
( 4 ) . متن : اسكها .
( 5 ) . جامع التواريخ : لاهورى .