ذكر وقايع سال ششصد و سىام از رحلت خير البشر « 1 »
از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان ناصر الدّين محمود در روز يكشنبه بيست و سيم ماه محرّم در دهلى در قصر سبز بر تخت سلطنت قرار گرفت . و مفصّل اين مجمل آنكه در ماه رجب سال گذشته از طرف لاهور خبر رسيد كه لشكر مغول به طرف لقبه آمدند ، و سردار مغولان منكوته نام شخصى بود .
القصّه چون اين خبر به سمع سلطان علاء الدّين رسيد ، فى الحال لشكرها جمع آورده از دهلى متوجّه دفع ايشان شد . و چون به كنار آب بياره رسيد محقّق شد كه مغولان بازگشته رفتند . صاحب طبقات ناصرى آورده كه من در اين سفر ملازم ركاب سلطان علاء الدّين بودم .
لشكر سلطان علاء الدّين در كثرت به حدّى رسيده بود كه جميع عقلا و ارباب بصيرت به اتفاق مىگفتند كه مثل اين لشكر و جمعيت هرگز هيچ پادشاه در هندوستان نداشت ، و لهذا چون لشكر مغول خبر بسيارى حشم و استعداد سپاه سلطان علاء الدّين شنيد ، بىتوقّف از راجه كوچ كرده به جانب كابل رفتند . و چون در اين يورش جمعى كثير از مردم نامقيّد در خفيه به خدمت سلطان علاء الدّين راه يافته بودند ، صحبت ايشان سلطان را باعث بر آن شد كه به امورى چند اشتغال نمود كه امرا و اعيان دولت از وى برگشته پنهانى مكتوبات به سلطان ناصر الدّين نوشته او را طلب داشتند .
و چون سلطان ناصر الدّين از بهرانج به اندك روز ايلغار كرده آنچنان خود را به دهلى رسانيد كه پيش از آمدن او هيچ احدى خبردار نشد ، به مجرّد رسيدن او در روز يكشنبه بيست و
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .