و نيز ازوست :
درد خدنگت بجان لذت درمان شكست * خار جفايت بدل رونق بستان شكست
ذوق شهيد غمت گشت چو معلوم خضر * جام بقا بر لب چشمهء حيوان شكست
ميل خدنگ افگنى كرد چو آن ترك مست * خاصيت درد و غم در دل پيكان شكست . . .
* *
عاشق نمىدارد روا افشاى راز يار خود * اى دل مكن رسوا مرا از نالههاى زار خود
مىسوزم از درد نهان اى گريه يارى كن دمى * تا آب بر آتش زنم از چشم طوفانبار خود
* *
خوى تو كه در ستيزه تقصير نكرد * در كشتنم انديشهء تقدير نكرد
آن ناله كه از سنگ برآورد فغان * فرياد كه در دل تو تأثير نكرد
* *
معشوقه وصال جاودانت ندهد * ره جانب خويش رايگانت ندهد
بگذار حديث وصل كآن پردهنشين * تا جان ندهى به خود نشانت ندهد
* *
اى والى سينه قهرمان غم تو * جان در تن من دست نشان غم تو
جان دادم و كار بر خود آسان كردم * تا باز رهم ز امتحان غم تو