تهماسب صفوى مقاماتى در ديوان داشتند . تربيت و تحصيلاتش در خراسان بود و در جوانى در بيشتر فنون خاصه تاريخ و ادب و خط مهارت يافت و سپس بهند روى آورد و چون خويشاوندش شهاب الدين احمد خان از اعيان دربار جلال الدين محمد اكبر پادشاه بود ، ملازمت او اختيار نمود و بعد از مرگ او بدرگاه ميرزا عبد الرحيم خانخانان پيوست و چندگاهى از مداحان خاص او بود و سرانجام باعانت خان مذكور در سال 998 وارد دربار اكبر گرديد و روزگار را بخوشى مىگذراند تا در لاهور بسال 1002 بدرود حيات گفت .
وى را بسبب اعتقادات خاصى كه در مسائل دينى داشت كافر مىدانسته و مىگفتهاند كه گاه خود را پسيخانى و گاه صباحى نشان مىدهد ولى جزو هيچيك از آن دو دسته نبود ، او را معتقد به تناسخ نيز دانستهاند و با اينهمه قصيدههايى در ستايش امامان اثنى عشر سروده است كه دليل پايداريش در تشيع مىتواند بود .
او خط - شكسته را خوب مىنوشت و ازين روى به محمد شريف شكستهنويس شهرت يافت چنان كه آفتاب راى مىگويد « وقوعى يعنى محمد شريف شكستهنويس . . . » . در انشاء ماهر بود و از كتابهاى تاريخ به زبان عربى آگاهى داشت و كتابهاى نفيسى در اختيارش بود كه بعد از مرگش باقى ماند .
قصيده و غزل و رباعى را خوب مىساخت و بقول محمد مظفر حسين صبا در روز روشن چون طبعش بايراد مضمونهاى وقوعى تمايل داشت اين تخلص را براى خود برگزيد . مدتها مداحى ميرزا عبد الرحيم خانخانان مىكرد . محمد امين رازى مىنويسد كه وقوعى از خانخانان « جهت اين رباعى سه هزار محمودى صله يافت :
اى بزم ترا دُردى ساغر خورشيد * وى عيش شبت كشيده سر در خورشيد
گر فضلهء خاك آستانت نشدى * چون ظلمت شب شدى مكدّر خورشيد »
هامش
- * طبقات اكبرى خواجه نظام الدين بخشى هروى ، كلكته 1912 ، ج 2 ص 505 .
* فهرست نسخههاى فارسى در كتابخانهء ديوان هند ، اته ، ج 1 ، س 119 .