اسمعيل ثانى در قزوين بقتل رسيد ، قاضى مير احمد مأمور تدوين خلاصة التواريخ شد ، و پس از مرگ آن پادشاه خونريز ( 985 ) دربار صفويان را رها نكرد ، يعنى در عهد شاه سلطان محمد ( 985 - 996 ه ) و سپس در دوران پادشاهى شاه عباس همچنان در زمرهء ديوانيان روزگار مىگذراند و آخرين منصبى كه داشت استيفاى دفتر شرعيات و وزارت ديوان صدارت بود كه از ذيحجهء سال 988 در زمان پادشاهى شاه سلطان محمد بر عهده داشت و در ماه صفر سال 1007 بر اثر سعايت مير صدر الدين پسر ميرزا شرف جهان قزوينى از آن سمت معزول گرديد « 1 » .
آخرين اطلاعى كه قاضى احمد از خود داده مربوطست بسال 1015 كه شرح ملاقات اوست با محمد امين عقيلى رستمدارى خوشنويس در گلستان هنر .
پس اينكه وفاتش در الذريعه ذيل خلاصة التواريخ بسال 1001 نوشته شده درست نيست .
از قاضى مير احمد چند اثر مهم بر جاى مانده :
نخست كتاب خلاصة التواريخ است كه تأليف آن را بسال 984 بفرمان شاه اسمعيل دوم آغاز كرد . اين كتاب تاريخ عمومى است در پنج جلد كه آنچه از آن در دستست جلد پنجم در ذكر سلسلهء نسب صفويان و شرح وقايع دولت صفويست تا سال 999 كه شاه عباس متوجه خراسان شد و اندكى از
هامش
( 1 ) - دربارهء پدر اين مير صدر الدين يعنى شرف جهان بنگريد به همين جلد ، ص 679 - 691 ؛ و اما تهمت مير صدر الدين بر قاضى احمد قمى چنين بود كه مير صدر الدين ببهانهء تهيهء تذكرهيى بشيوهء تذكرة الشعراى دولتشاه سمرقندى هر ساله مبلغى از خزانه مىگرفت و پس از آنكه چندبار شاه عباس تذكره را از مير صدر الدين مطالبه كرد ، عاقبت مير كه كارى انجام نداده بود بنا بنوشتهء قاضى مير احمد در گلستان هنر بشاه عباس چنين گفت كه : « چهل و پنج سال قبل ازين كه والد راقم ( يعنى مير منشى شرف الدين ) وزير مشهد مقدس معلى بود كتابى از كتابخانهء آن حضرت گرفته و نزد او مانده ، الحال آن كتاب نزد قاضى احمد است . آن را بستانيد و به من دهيد تا من تذكره را تمام كنم . هيچ قزوينى هرگز اين حرف نگفته . القصه بمؤداى القاص لا يحب القاص خاطر اشرف را ازين غلام منحرف ساخته معزول شده بقم آمدم » .