*
بسى در عالم تدبير با خوف و رجا گشتم * ز قيد فكر رستم تا بتسليم آشنا گشتم
تجردپيشه را طى مدارج مىكند كامل * ز يمن عاشقى تا استخوان گشتم هما گشتم
رفيق مهربان مىخواستم در گوشهء عزلت * چه مستغنى شدم تا با دل خود آشنا گشتم
به راه شوق او از بيدلى كارى نمىآيد * كه روز خوش نديدم از دل خود تا جدا گشتم
كسى جز من نمىداند طريق عشقبازى را * گرامى در طريق عشق آخر رهنما گشتم
*
جبين از جوش مى صبح نمايانست پندارى * صفاى عارضش خورشيد تابانست پندارى
گل عارض بهار خرمى دارد ببدمستى * به چشم عاشقان رشك گلستانست پندارى
رخ خَو كردهاش را ديدم و روشن شد اين معنى * لب ميگون ز شادى صبح خندانست پندارى
بهرسو مىروم بوى شراب ناب مىآيد * مگر ساقى كنون در فكر سامانست پندارى
124 - غنيمت پنجابى « 1 »
محمد اكرم متخلص به غنيمت از شاعران سدهء دوازدهم هجرى در هند
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى .
* روز روشن ، تهران ، ص 589 .
* نتايج الافكار ، بمبئى ، ص 516 - 518 .
* صحف ابراهيم ، خطى .
* تذكرهء حسينى ، نغمهء عندليب و جز آنها .
* مقدمهء ديوان غنيمت ، چاپ لاهور ، 1958 ميلادى .
* فهرست كتابخانهء اود ، ص 127 و 410 .
* فهرست نسخههاى خطى فارسى در كتابخانهء موزهء بريتانيا ، ج 2 ، ص 700 .