شوخى مژگانت امشب راه در انديشه داشت * دل بجان و تن بجان ديدم كه كاوش پيشه داشت
شب كه گرم گريه بودم در خيال جلوهاش * هر سرشكى را كه مىديدم پرى در شيشه داشت
نقش خسرو از دل سنگين شيرين شسته بود * كوهكن ز آن قطرهء آبى كه اندر تيشه داشت
شوخچشمان بسكه پامال خرامش بودهاند * سرو رعنايش ز مژگان غزالان ريشه داشت
در بيابانى كه صيدم را غنيمت خواب برد * شير هم از نيزهبازيهاى خار انديشه داشت
*
ز بس گشتم سرشكافشان به ياد چشم مخمورى * نمايد جاده در صحرا بچشمم تاك انگورى
مبادا درد تنهايى نصيب هيچ مهجورى * ز آغوش تهى بهتر بود در سينه ناسورى
صفاى دل هوس دارى گداز درد پيدا كن * بود بىباده ساغر در نگاهم چشم بىنورى
مرو از راه و حرف منكر ديدار را مشنو * چراغى در كف اين رهبرست از ديدهء كورى
بگرد خود حصار عافيت خواهد بنا كردن * به مهر آن كس كه بردارد غبار خاطر از مورى
خبر از دل ندارم نالهيى در گوش مىآيد * غنيمت ماند باقى از كباب ما همين شورى
125 - اميد همدانى « 1 »
ميرزا محمد رضا همدانى ملقب به « قزلباش خان » از شاعران سدهء دوازدهم هجريست . در شعر « اميد » تخلص مىكرد . ولادتش در همدان اتفاق افتاد و
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى .
* سرو آزاد ، ص 209 - 210 .
* نتايج الافكار ، ص 62 - 67 .
* فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء موزهء بريتانيا ، ج 2 ، ص 711 .
* فهرست نسخههاى خطى فارسى در كتابخانهء ملى پاريس ، ج 3 ، ص 412 .