يافتش گوهر كلام نظام * كه بنام تو خمسه كرد تمام
رشتهء گوهرى كه او دارد * از ثناى تو آبرو دارد
نامدارست رشتهء گوهر * كه ز نام تو شد تمام هنر
يا رب اين خمسه بيقرين باشد * تا سخن هست اينچنين باشد
غزلهاى بينش كه قسمت اصلى از ديوانش را تشكيل مىدهد ، به عادت شاعران همعهدش بيشتر در جواب غزلهاى مشهور فارسى از زمان سعدى ببعدست و در آنها عواطف غنايى با انديشههاى اجتماعى و اخلاقى و عرفانى بهم آميخته است . زبان بينش در شعر ، خواه در قصيده و خواه انواع ديگر ، ساده و روانست و او به عادت همعصران خود باستعمال تركيبهاى تشبيهى و استعارى زياد در كلام خود توجه بسيار دارد و مانند آنها سعى مىكند كه از هرچه بر گرد شاعر و در تماس با زندگانيست براى خلق مضمونهاى نو استفاده نمايد . با اينهمه كلامش از ابهام كه يكى از ويژگيهاى شعر در عهد اوست خالى و بلكه از اختصاصات آن صراحت و روشنى معنيست . ازوست :
شبى سرچشمهء اندوه مجنون * كه بودش دل حباب چشمهء خون
نمود آهنگ طرف چشمهسارى * كه شويد از جبين دل غبارى
بهر سرچشمه ديد از مه تجلى * چو در آيينه عكس روى ليلى
به جوش آمد چو آب از مشرب دوست * كه بر هرجا نظر مىافگنم اوست
ز گل تا خار و از مه تا بماهى * تجلى مىكند نور الهى
نمىباشد به چشم اهل بينش * تفاوت در ميان آفرينش
( از مثنوى شور خيال )
بر سر بازار يكى گلفروش * از گل خود شور به بلبل فروش
خواست باقبال شهى بىدرنگ * چند گلى دسته كند رنگ رنگ
دسته چو مىبست ز هم مىگشود * تا كه ببيند به از آنش كه بود
بسكه گلش دست ستم خورده شد * شيفته چون خاطر پژمرده شد
آتش حسرت بنهادش فتاد * همچو خزان داد گلش را بباد