تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1320

مساهمون:

ص١٣٢٠
راهى كه درو ريگ روان شيشهء دلهاست * هر گام به صد كعبه رسيديم گذشتيم در باغ تمنا كه دورنگى ثمر اوست * چون بوى گل آهسته پريديم گذشتيم هر بلهوسى دامنى از غنچهء گل چيد * ما دامن ازين طايفه چيديم گذشتيم در پردهء آن نور كه پيدا و نهانست * پيدا و نهان از همه ديديم گذشتيم در باديه گاهى كه رسيديم بمجذوب * هويى بهم از دور كشيديم گذشتيم
*
چه پيچى درين عالم پيچ پيچ * كه خاليست از راحت و پر ز هيچ گره بسته‌يى داشت طفلى بدست * فگند از كف و در كمينش نشست روان طفل ديگر ربودش ز جا * چو بگشود در وى نبد جز هوا گره بسته دنيا و طفل آن دنيست * بگويش كه چيزى در آن بسته نيست فنا بر فنا ظاهرش را ببين * كجايى هنوز ، آخرش را ببين بتعليم يك گردش چشم يار * چها تا كند گردش روزگار همانست اين گنبد كج‌نهاد * كزو رفت تخت سليمان بباد همان منزلست اين بيابان تنگ * كه ره بست بر كيقباد و پشنگ فلك را همانست آن دست و زور * كه برد افسر از ايرج و سلم و تور همان به درين فتنه‌خيز فنا * كه با چشم ساقى شوى آشنا كند فارغ از غصهء زاهدت * مى و مطرب و ساقى و شاهدت بده ساقى آن كيمياى وجود * كه ظاهر كنم تا كدامست جود نه همت همين سيم و زر دادنست * كه همت به راه تو سردادنست . . .
( از ساقىنامه )