كى بىتو دم زدم كه تن مبتلا نسوخت * از آه گرم سينه جدا دل جدا نسوخت
جز شمع كس بر آتشم امشب نداشت دست * جز بهر آشنا جگر آشنا نسوخت
تا دل نسوختم دم گرمى نيافتم * افسرده آنكه سينه بداغ جفا نسوخت
ننهاد تيغ جور ز كف تا مرا نكشت * ننشست آتش غضبش تا مرا نسوخت
آن شمع كز نظارهء او سوخت عالمى * در حيرتم كه بر بدنش چون قبا نسوخت
شاپور در فراق تو هرگز دمى نزد * كز برق آه خرمن صد بىنوا نسوخت
*
دل كه سوداى بتى غارت ايمانش كرد * يد بيضا نتوانست مسلمانش كرد
دمبدم خنجر حسرت بجگر مىخلدش * تا ز خونريزى من رحم پشيمانش كرد
دل ز گلزار رخت هر گل مقصود كه چيد * اشك حسرت همه از ديده بدامانش كرد
اينكه بر كار دلم صد گره از طره فگند * ستمى بود كه بر زلف پريشانش كرد
صبر و آرام گهى بود دلم را شاپور * دوش سيلاب سرشك آمد و ويرانش كرد
*
دل بناكام جدا زآن بت خودكام افتاد * كار دادوستد بوسه بپيغام افتاد
تهمت كفر و و بال گنه و عزت نفس * جمله بر گردنم از زلف دلارام افتاد
سرخوش آن سرو خرامنده ازين كوچه گذشت * آفتاب از پى نظارهاش از بام افتاد
نيست بر مرغ دلم منت آزادى كس * ضعف تن آن قدرش بود كه از دام افتاد
فال شايستگى عشق بهر نام زدند * قرعه غلطان بكنار من بدنام افتاد
سنگ پندارم از آن دست شد امروز نصيب * ميوهء قسمتم از شاخ هوس خام افتاد
خاك ره باش كه سردفتر خاصان گردى * خضر شد هركه چو پل بر گذر عام افتاد
ذكر باقى گرو جام دلافروز منست * ز زبانها بجهان نام جم از جام افتاد
روز خوش زآن سپس از عشق نديدم شاپور * بر من آن روز كه چشم بد ايام افتاد
*
زلف تو هندوست زنارش نگر * واژگون چون هندوان كارش نگر
جادو استان بابِل رخسار اوست * ساحران سرنگونسارش نگر
بر سر انگشتش به طرف زلف او * اضطراب نبض بيمارش نگر