تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1110

مساهمون:

ص١١١٠
*
نمىگويم درآ در ديده يا در سينه مسكن كن * ببين هر جا كه بنشيند دلت آنجا نشيمن كن به راه دوستى اول بدست امتحانم ده * اگر صادق نباشم گوش بر گفتار دشمن كن جهانى مرد و زن را آتش غيرت زدى در دل * كه گفت اى آه سوز سينه‌ام بر خلق روشن كن ز گرمى تو با اغيار ترسم سردهد آهى * سرت گردم تلافى دل آزردهء من كن فزايد دردت اى شاپور قول مطرب مجلس * اگر خواهى كه دل خالى كنى بنياد شيون كن
*
بيند چو سويم مدعى عمدا خبردارم كنى * زهرى بجام دوستى بينى و در كارم كنى افغان كه با اين ضعف تن افزوده به روى بار غم * اى ناله كوتاهى مكن شايد سبكبارم كنى بر شاخسار عاشقى با آنكه مرغ زيركم * اينست اگر طرز نگه آخر گرفتارم كنى از چشمم اى افسانه‌گو با اشك مىآيد برون * گر خواب را چون توتيا در چشم خونبارم كنى جان صرف شد در راه غم شاپور بايد تا تو هم * از پاى ننشينى دمى سر در سر كارم كنى
*
دل فال مرادى از كتابى نگرفت * از خود خبرى به هيچ بابى نگرفت ايام فراق را ندانم چند است * كز زندگى خويش حسابى نگرفت
*
مرغ دل من كه صيد ديدن باشد * كى از قفسش سر پريدن باشد پيداست كه تا كجا بود پروازش * مرغى كه پريدنش تپيدن باشد
*
شب كآتش آه افسرم مىگردد * خونابه‌فشان چشم ترم مىگردد هر لحظه پى زيارتم پروانه * مىآيد و بر گرد سرم مىگردد
*
خواهم خود را به درد دل يار كنم * جان را بغم عشق گرفتار كنم اى عقل مرا ز عشق مىترسانى * رفتم كه سر اندر سر اين كار كنم
*
برخيز ، چه خفتى اى نديم سحرى * كآورد سپيده‌دم شميم سحرى پرويزن شب مگر حريرست كه باز * خوش بيخته مىوزد نسيم سحرى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1110 | ذبيح الله صفا