پس از يك دم در آن غمديده صحرا * ز خواب هولناكى جستم از جا
شدم از چشمه سوى يار جانى * نشستم من چو او در ديدهبانى
از آن غمگين بيابان چون در ناب * نگارم شد بسوى چشمهء آب
دم آبى از آنجا خورد و خوابيد * قضا گريان شد و تقدير خنديد
چو خفت آن نوجوان لالهرخسار * قضا پير قدر را كرد بيدار
قضا را كهنه مارى دشتخيزى * بتن دوزخ بجنبش رستخيزى
اجل آهنگ مارى حور آزار * مگو مارش كه ديوى بد پريخوار
چو آمد بر سر آن دلستان رفت * قضا گفتا كه جان رفت و روان رفت
برآمد ناله در صحرا و كهسار * چو مىشد آن شكرلب بر دم مار
جهان چون زلف و گيسويش برآشفت * در آن وقتى كه آن مه الامان گفت
من از فرياد او بىتاب گشتم * طلبكار كنار آب گشتم
در آن منبع يكى پتياره ديدم * ستمگر عقربى سرخواره ديدم
بچنگ مار ديدم جان خود را * بكام اهرمن ايمان خود را
بدهليز سقر ديدم يكى حور * چرا يا رب نبودم آن زمان كور . . .
. . . از آن تاريخ اى يار وفادار * بدين روزم كه مىبينى گرفتار
ضيا انجام انسان اينچنين است * اگر قيصر اگر فغفور چين است
اگر باشد چو قارونش سر و برگ * كه آخر هست قوت اژدر مرگ
67 - غياثاى شيرازى « 1 »
غياث الدين شيرازى معروف به « غياثاى حلوايى » از شاعران سدهء يازدهم
هامش
( 1 ) - دربارهء او در مأخذهاى زيرين باختصار تمام سخن گفتهاند :
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 238 - 239 .
* آتشكدهء آذر ، بمبئى ، ص 290 - 291 .
* صحف ابراهيم ، خطى .
* رياض الشعراء خطى .
* فهرست ريو ، ج 2 ، ص 682 - 683 .
* تذكرهء پيمانه ، ص 316 - 324 .