هجريست . در ميانهء دوران زندگانى از شيراز باصفهان رفت و در آنجا بسيار محل توجه و اعتناء ادبشناسان گشت و « دار الشفاى شهر كه جنب قيصريه است حجرهيى در مرتبهء فوقانى گرفته متوطن شده در آن اوقات آبله برآورد .
چنان كه خود در آن باب گفته :
اى فلك بنگر كه در سامان كدام افزونتريم * از تو اختر وز بيابان ريگ و از ما آبله
[ تذكره نصرآبادى ص 238 ] و دور نيست كه كوريش در پايان عمر از پى آمدهاى همين بيمارى آبله بوده باشد . اين نابينايى پايان حيات انگيزهء آن شد كه شبى بنيازى از حجرهء خود بيرون آيد و از بام فروافتد و بميرد . اين واقعه در عهد پادشاهى شاه صفى ( 1038 - 1052 ه ) رخ داد . از وى ديوان قصيده و تركيب و ساقىنامه و غزل و قطعه و رباعى در حدود 3000 بيت باقى مانده .
نسخهيى از آن بشمارهء 299
Or
در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد .
قصيدهها و تركيبهايش در مدح امامان و بزرگان عهدست . غزلهايش كوتاه و بىتخلص است و بشيوهء شاعران آغاز سدهء دهم و پيروان بابا فغانى سخن مىگويد . ازوست :
« 1 » . . . مرقع گونهء درويش را منگر به چشم كم * كه در قرب طلب آن رقعهها آمد ز يزدانش
كجا با قدر درويشى برآيد مسند شاهى * كه دود دل بود از پردهداران شبستانش
چو مصحف پوستپوشان ديدهام بسيار كز ايشان * بدل سر الهى بوده و آيات سبحانش
توكل مىسزد از بىنواى چشم و دلسيرى * كه از تشويش نان كردست فارغ ياد منانش
كسى كاو پرنيان معنيش فرشست در خانه * چه باك از طعن خلقش گرچه باشد جامه خلقانش
كسى كز هر دو عالم صاف چون اصحاب صفه شد * نمىگنجد نبى هم در ميان او و يزدانش
تو صافى شو كه فيض از تست چون صورتگر چينى * كه در جرم مصيقل رو نمود اشكال الوانش
هامش
( 1 ) از قصيدهيى طولانى و استادانه در حكمت و موعظه بدين مطلع :چه نور است اينكه پيدا و نهان بينند اعيانش - * فضاى خاطر هر ذرهيى ميدان جولانش