در كوچهء آبرو به خاك قدمى * از جبههء عجز ما سجودى برساد
*
تن كوه غمست همچو كاهش دارم * دل چون تنگست عذر خواهش دارم
جان گوش نمىكند مگر حرف اميد * در لب سخنى چند نگاهش دارم
*
گرديست زمين ز عرصهء جولانم * باديست هوا ز گوشهء دامانم
عكسى است قمر ز شمسهء ايوانم * موجيست فلك ز قطرهء عمانم
*
از دولت اندوه تو شد شاد دلم * هردم ز غم تو زارتر باد دلم
آن روز كه هركس پى كارى رفتند * دنبال محبت تو افتاد دلم
*
اى لطف ترا وظيفه جان بخشيدن * كار كرمت ز غم امان بخشيدن
گاهى بخيالت از درآيم گستاخ * بىتابيهاست ، مىتوان بخشيدن
*
مگر رحمت عشق دهقان شود * كه در باغ جان خار ريحان شود
مگر رستم عشق گردد سوار * كه از خيل هستى برآرد دمار
مگر سايهء عشق بر سر فتد * كه از سر تمناى افسر فتد
كسى كو كه دين را حمايت كند * مگر كفر عشقت هدايت كند
ز تطهير دامان تقوى مگوى * مگر ابر عشق آورد شستشوى
هوس قصد ناموس دارد دريغ * مگر بركشد شحنهء عشق تيغ
فروريختى پيشطاق زمان * نكردى اگر عشق تعمير آن
مبين ضعف بازوى مهر و وفا * بگو عشق و بركن زمين را ز جا
چو خواهى همه عيبها را هنر * گرو ساز خود را و عشقى بخر . . .