غراى او خصوص ساقىنامه در كمال نه بمرتبهييست كه هركس چنان شعرى تواند گفت ، اكثر متأخرين در ساقىنامه تتبع طرز و روش وى كرده و مىكنند » و ملا عبد النبى فخر الزمانى كه جمعكنندهء ساقىنامهها و واقف به طرز و شيوهء ساقىنامهگويان بود ، ساقىنامهء او را از همهء ساقىنامهها كه ديده و در ميخانه نقل كرده بهتر دانسته است ؛ و او اگرچه بسبب ساقىنامهء خود مشهور شده ليكن ديوان قصيده و غزل داشته و تقى الدين « قصيدهيى چند مع غزلى بسيار » از آن ديده بود ، و صاحب ميخانه ديوانش را از نظر گذرانده و « قريب بچهارهزار بيت » تخمين زده و نيز گفته است كه در اواخر ايام حيات مثنوييى به طرز حديقهء سنايى گفت كه در ميان مردم چندان اشتهارى نيافت . بيتهاى منتخبى از غزلهايش در تذكرهها نقل شده و دوست فاضلم آقاى احمد گلچين معانى سه غزل او را از جنگ غياثى مذهب كه در اوايل سدهء دهم نوشته شده و بشمارهء 3667 در كتابخانهء ملى ملك محفوظست ، در حاشيهء تذكرهء ميخانه ( ص 128 - 129 ) نقل كرده است .
تمام ساقىنامهء او كه دويست و هشتاد و يك بيت ببحر متقارب مثمن مقصور يا محذوفست در تذكرهء ميخانه و يكصد و بيست و پنج بيت از همان در تذكرهء عرفات آمده . ارزش ساقىنامهاش بيشتر در بسط مطالب و مضمونهاى متداول براى ساقىنامهها و بيان احساسات متنوع شاعرانه و عارفانه در آنست . براى كسب اطلاع بيشتر دربارهء آن بذيل عنوان ساقىنامهها در همين جلد ( ص 615 - 621 ) مراجعه شود . ازوست :
دلا پرده بردار از روى كار * بمستى بدر پردهء روزگار
بكن ناخوش دهر بر خويش خوش * بمستى ازو انتقامى بكش
ز بيداد چرخ مرقع لباس * علموار دارم به گردن پلاس
ندارد بقا مهر و افسوس چرخ * تبه كرده اين بيضه طاوس چرخ
صدا هردم آيد ز ديوار و در * كزين خاكدان الحذر الحذر
ز هر در درآيد غم سينهسوز * در شادمانى شده ميخدوز
حلاوت نماندست در شهد عمر * همه طفل جهلند در مهد عمر