*
نه به خود ناله جرس از دل ناشاد كند * گرهى در دل او هست كه فرياد كند
حد من نيست كه برقع ز رخش برفگنم * گاهگاهى مگر اين بىادبى باد كند
غير ارباب محبت كه درين قحط وفا * نام مجنون برد و ياد ز فرهاد كند ؟
عالمى را بنگاهى بكشد يار اگر * چشم ميگون سيه از سرمهء بيداد كند
پرتوى تا فتد آن آهوى وحشى در دام * وه چه گويم كه چه خون در دل صياد كند
*
چند گردم بسر كوى تو گريان و خجل * خاك خوارى بسر و پاى محبت در گل
مگسل دست اميد من از آن دامن پاك * تو مبر رشتهء مهر و رگ جان گو بگسل
سرم از باده گران دل ز محبت لرزان * دست از آنگاه بسر دارم و گاهى بر دل
دل كجا جان برد از غمزهء شوخى كه كند * بيكى چشم زدن مرغ هوا را بسمل
درنيايد بفسون پرتوى آن تازهجوان * آه كاين نخل بهر باد نگردد مايل
5 - هاشمى كرمانى « 1 »
شاه جهانگير هاشمى كرمانى از شاعران سدهء دهم هجريست . نسبش
هامش
( 1 ) - در مأخذهاى زيرين ترجمهء حال او آمده و در بعض آنها با شرححال ميرهاشم شاه نعمة اللهى آميخته است :
* هفت اقليم ، تهران ، 1 ، ص 279 - 282 .
* هفت آسمان ، كلكته 1873 ، ص 90 - 99 و 149 .
* طرائق الحقايق ج 3 ، ص 4 و 42 - 43 .
* آتشكده ، چاپ بمبئى ، ص 130 و 327 . -