در مجلسى كه سفيران روم و ازبك حاضر بودند خواند .
روايت نصرآبادى هم بدينگونه است كه بزر كشيدن ملا شانى براى خاطر نظمى دربارهء يكى از غزوهاى على بن ابى طالب ( ع ) بود و گفته است كه شاعرى بنام ملا لطفى درينباره گفت :
شاها ز كرم جهان منور كردى * ملك دل عالمى مسخر كردى
شاعر كه به خاك ره برابر شده بود * برداشتى و برابر زر كردى
دربارهء پىآمدهاى ديگر اين بخشش شاهانه مراجعه بدنبالهء گفتار نصرآبادى ( تذكره ، ص 9 ) و اسكندر بيك ( ص 516 ) خالى از فايده نيست .
شانى در پايان حيات از اصفهان بمشهد رفت و « مجاور » شد ، سالى بيست تومان به او از دربار وظيفه مىدادند و همچنان بود تا بسال 1023 درگذشت .
وى در اقسام شعر از قصيده و غزل و قطعه و جز آن دست داشت و در سخنورى پيرو استادان پيشين بود . واله داغستانى دربارهء او گفته است كه اگرچه در سخنورى چندان مايه نداشته ليكن به حكم سليقه اشعار خوب دارد .
از ديوانش نسخههايى موجودست و يك نسخه از آن بشمارهء 7799
Add
در كتابخانهء موزهء بريتانيا مطالعه شد كه متجاوز از نههزار بيت قصيده و تركيب و غزل و قطعه و يك مثنوى در وزن و موضوع مخزن الاسرار و اندكى رباعى دارد . قصيدهها و تركيبهايش در ستايش امامان و شاه عباس و بعضى از بزرگان دربار اوست . ازوست :
صبا چو زلف تو بر روى خوىفشان افشاند * سر آستين بچراغ هزار جان افشاند
كفن لباس بقا شد تن شهيدان را * ز نيم جرعه كه بر خاك كشتگان افشاند
صفير نالهء من در هواى سرو قدش * نثار فاخته بر سرو بوستان افشاند
بهار گريه ز ياقوت ريزههاى سرشك * بدامن مژهام برگ ارغوان افشاند
طبيب عشق ز صفراى طبعم آگه شد * كه بر مزعفر من آب ناردان افشاند
پى تصرف دلها فسونى از لب خويش * دميد در كف خاكى و در جهان افشاند