سر در قدم باديهء شوق نهاده * از صبر دل عافيتانديش گذشته
چون باد صبا بر سر هر خار دويده * با ريش جگر بر سر صد نيش گذشته
صد مرحله گردم برخ زرد نشسته * صد قافله نيشم بدل ريش گذشته
چون بىخردان سبحه و زنار گسسته * چون بىخبران از روش و كيش گذشته
صاحبخردى كو كه به چشم خردانديش * بيند كه چها بر من درويش گذشته
مجنونصفت اندر نظرم بهر تسلى * عريان نگهى مانده و آن هم سوى ليلى
من شعلهء آتشكده عشق و جنونم * كز سوز دل افروخته بيرون و درونم
آب جگرم خون شد و خون جگر آتش * زين بيش ترقى چه كند صبر و سكونم
عمريست كه خميازهكش بزم خمارم * ديريست كه تهجرعهخور جام نگونم
هرچند كه از تاب و تب عشق ضعيفم * هرچند كه در چنگ غم عشق زبونم
در پاى جگر پاره شود دامن گردون * چون از ته دل جوش زند دردى خونم
جانان بسرم آمد و جان از تن من رفت * افسوس كه بگذشت و ندانست كه چونم
وارستهام از طعنهء ارباب نصيحت * ديوانه و مستم چه غم از سحر و فسونم
بر مرگ دلم صبح دوم جامه دريده * هم روى خراشيده و هم موى بريده
رنجش ز اسيران نظر بازنيايد * ما اهل نيازيم ز ما ناز نيايد
حاجت بقفس نيست گرفتار وفا را * از طاير پر سوخته پرواز نيايد
آن نيست محبت كه ازو مرحمت آيد * پرواى دل فاخته از باز نيايد
گر دوست زند دست بتاراج وجودم * از كشور اعضاى من آواز نيايد
هر قاصد آهى كه فرستم ببر دوست * همچون نفس بازپسين بازنيايد
رحم از دل معشوق و قرار از دل عاشق * جز با كرم و لطف خدا ساز نيايد
دردم كه جبلى است دوا از كه پذيرد * اعجاز جز از صاحب اعجاز نيايد
برهان كرامت على موسى جعفر * كز خاك درش خيره شود ديدهء اختر
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 947
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩٤٧