*
آنان كه ز راه طبع دورند ز هم * گر نور نظر شوند كورند ز هم
مانند دو نخ كه تابشان مختلف است * پيچند بهم ولى نَفورند ز هم
*
نى نام ز زخم و نى نشان از دل من * نى داغ ز عشق و نى فغان از دل من
ز آن شاخ گلم ز بس بدل خار شكست * بلبل نشناسد آشيان از دل من
*
خوش آنكه بريم ره بسوى تو ز تو * كورانه كنيم جستجوى تو ز تو
در جور فزا كه داد خود بستاند * جانسختى ما ز ما و خوى تو ز تو
*
من كيستم از خويش بتنگ آمدهيى * ديوانهء با خرد بجنگ آمدهيى
دوشينه بكوى دوست از رشكم كشت * ناليدن پاى دل به سنگ آمدهيى
*
بيا تا ز ميخانه بستان كنيم * بويرانه گشت گلستان كنيم
خرد را گل باده بر سر زنيم * چو گل تا دمى هست ساغر زنيم
به سينه درخت گلى پروريم * كه بر هر گلش بلبلى پروريم
دم صبح از غنچهاش خندهيى * بهار بهشتش پرستندهيى
بيا شيشه بردار ساقى بيا * بيا چشمهء عمر باقى بيا
بهار دل مىپرستان بيار * طرب را كليد گلستان بيار
كه بىخود مرا تا گلستان برد * منش جان دهم او غم جان برد
مغنى دم صبح شد نى كجاست * بلب گير تا گويمت مى كجاست
درآور بزلف نوا تاب را * ز چشم صراحى ببر خواب را
بسوزان غم جان مهجور را * بزن نشتر اين زخم ناسور را
چه مى بود ساقى ز جام كه بود * به ياد كه خوردم بنام كه بود
كه وقف خرابات شد خانهام * سبيل شرابست پيمانهام . . .
بيا ساقى آن لالهگون مى بده * طربنامهء آذر و دى بده