پيوسته ابرو در كشش همواره مژگان در زدن * تا كى كسى بر دل خورد اين دشنههاى تيز را
*
گر بسخن درآورم عشق سخنسراى را * بر بر و دوش سردهى گريهء هاىهاى را
گل بخزان شكفته شد وين دل بسته وا نشد * در بن ناخنست نى بخت گرهگشاى را
نى ز رهى خبر دهم نى بدلى اثر كنم * صوت كجم ز كاروان زمزمهء دراى را
هر المى كه صعبتر روزى عاشقان شود * طعمه ز استخوان سزد حوصلهء هماى را
درس اديب اگر بود زمزمهء محبتى * جمعه بمكتب آورد طفل گريزپاى را
پيش نظيرى از فلك درد دلى برم كه هست * بر در شه ترددى نالهء آن گداى را
*
ميم در جام و ما هم تا سحر در روزنست امشب * دو دستم تا بوقت صبح طوق گردنست امشب
دو چشمم حجله آيين بسته اندر گريهء شادى * در و بام از چراغان سرشكم روشنست امشب
همهشب بر لب و رخسار و گيسو مىزنم بوسه * گل و نسرين و سنبل را صبا در خرمنست امشب
مغنى مىگسارى مىكند ساقى نواسازى * ازين شادى كه در بزم حسودان شيونست امشب
بدل طرح وصال جاودانى نقش مىبندم * گرم خود دوست مىآيد بخلوت دشمنست امشب
باقبال محبت شاهد مى در نظر دارم * نه من با بخت خويشم نه نظيرى با منست امشب
*
هر كرا معنى نمىخيزد ز دل گفتار نيست * نيست يك عارف كه خود ساقى و خود خَمّار نيست
خار خار كوى يارى هست هركس را دليست * نشكفد هر گل كه در پاى دلش اين خار نيست
توبهء هشيار مىگويند مىگردد قبول * تا ننوشم مى مرا ياراى استغفار نيست
مستى و شاهدپرستى ، هرزهخندى و نشاط * كار كار ميگسارانست و ديگر كار نيست
پيش پاى گرم و سرد روزگار افتادهام * سايه در ويرانهام از پستى ديوار نيست
اندكى اى ناله امشب بىاثر مىيابمت * آنكه هر شب مىشنيد امشب مگر بيدار نيست
مردم از شرمندگى تا چند با هر ناكسى * مردمت از دور بنمايند و گويم يار نيست
مجلس آخر شد نظيرى حال خود با او بگو * هر نفس بزمى و هر دم صحبتى در كار نيست
*
گريزد از صف ما هركه اهل غوغا نيست * كسى كه كشته نشد از قبيلهء ما نيست