سروسامان سخن كردن اين جمعم نيست * پهلوى من بنشانيد پريشانى چند
بس خرابيم ز يكديگرمان نشناسند * ماندهايم از ده غارتزده ويرانى چند
كشته از بس بهم افتاده كفن نتوان كرد * فكر خورشيد قيامت كن و عريانى چند
هيچ دل را ستم حادثه مجروح نكرد * كه نه لعل تو بر آن ريخت نمكدانى چند
هيچكس را سر پايى نزد ايام كه ما * پشت دستى نگزيديم بدندانى چند
چشم بر فيض نظيرى همه خوبان دارند * كاسه در پيش گدا داشته سلطانى چند
*
ذوق وجدان و نظر خالص شد و خامم هنوز * صاف شد ميها ولى من دردىآشامم هنوز
گوش و لب پژمردهء ديدار و قاصد در سفر * خانه پر شادى و در راهست پيغامم هنوز
برنمىآيد هلال عيدم از ابر اميد * عمر رفت و همچو طفلان بر در و بامم هنوز
روز مولودم فلك محضر بفرزندى نوشت * بس كه خوارم از پدر نشنيده كس نامم هنوز
سير هفتاد و دو ملت كردهام در طور عشق * كس نمىداند چه خواهد بود انجامم هنوز
مكر ابليس و فريب دانهام آمد به ياد * بارها گشتم ز قيد آزاد و در دامم هنوز
از درون دوزخ ز بىتابى برون اندازدم * صد ره از خامى به آتش سوختم خامم هنوز
گرچه از مجلس ز بدمستى برونم كردهاند * جرعهيى از رحم مىريزند در جامم هنوز
گر نيم شكر نظيرى تلخ در طبعش نيم * مىكند گاهى لبى شيرين بدشنامم هنوز
*
مىدود حاجت به راه خواهش از دنبال من * همت استغنا همى آرد باستقبال من
صدر عزت قرب مىجويد به من دشمن كجاست * تا ببيند رتبهء عشق بلنداقبال من
عزتى دارم كه گر پا بر در جنت نهم * صد گره در كار رحمت افتد از اهمال من
سعى در رفتن بدان كويم نوازش مىكند * عشق مىبيند ز زير چشم از دنبال من
سير معنىتر ز رمز دوستانم در سخن * خامه مىرقصد ز تحرير قد چون نال من
گرچه ناخوشتر ز هر روزست وقت روزگار * خوبتر از سالهاى ديگرست امسال من
روزگارم گر چنين با او نظيرى بگذرد * رشك آيد عالمى را بر من و احوال من
*
ما حال خويش بىسر و بىپا نوشتهايم * روز فراق را شب يلدا نوشتهايم