به زير هر بن مو چشم روشنيست مرا * بروشنايى هر ذره روزنيست مرا
شهود بت ز پراكندگيم بازآورد * دليل راه حقيقت برهمنيست مرا
چو سايه از همهسو در كمين خورشيدم * بهركجا بن غاريست مسكنيست مرا
به اين سراچه و بستان فرونمىآيم * برون ز عالم خاكى نشيمنيست مرا
بدوستى كه ز بس محو لذت عشقم * بكاينات ندانم كه دشمنيست مرا
هزار نالهء شهرود و رود مىشنوم * ز سيل ناله چو كهسار دامنيست مرا
اگر بمعركه در خون فتادهام چه عجب * هميشه رزم بچون خود تهمتنيست مرا
دريغ رخش فروماند و روز بيگه شد * درين سفر كه بهر گام رهزنيست مرا
كدام مى كه پس از مستيم خمار نداد * چو شيشه در ته هر خنده شيونيست مرا
بيا ز محنت جان كندنم خلاصى ده * كه دم زدن ز فراق تو مردنيست مرا
ز توشههاى سرشكم لبالب آغوش است * ز حاصلى كه ترا نيست خرمنيست مرا
گداخت چشم نظيرى ز دقت نظرم * كه ديده تنگتر از چشم سوزنيست مرا
*
ديدمش در دل نهفتم آه بىتأثير را * در كمان از بس كه دزديدم شكستم تير را
پاى رفتن نيست زين بزمم كه در بيرون در * بخت دارد در كمين هجر گريبانگير را
خوشدل از غيرم كه در بزم وصالت او نيافت * ذوق درد اضطراب و لذت تغيير را
از كمند عشق جستن مىشود ترك ادب * ورنه طغيان جنون از هم كشد زنجير را
بىسبب دادى گر آزارم خجل از من مباش * كردهام خاطرنشان خويش صد تقصير را
گشته دل پامال حسرت عشوه در كارش مكن * قلب درداندود ما ضايع كند اكسير را
از نگاهى شد نظيرى صيد و من در انفعال * ز آنكه آن وحشى نمىارزد بهاى تير را
*
چند از مؤذن بشنوم توحيد شركآميز را * كو عشق تا يكسو نهم شرع خلافانگيز را
ذكر شب و ورد سحر نى حال بخشد نى اثر * خواهم بزنارى دهم تسبيح دستآويز را
ترك شراب و شاهدم بيمار كردست اى طبيب * صحت نخواهم يافتن تا نشكنم پرهيز را
خاكى بباد آميخته گردى ز جا انگيخته * آبى بمژگان مىزنم خاك غبارآميز را
نى عشق افزايد بر اين نى مهر زيبد بيش ازين * كى ماند طرف قطرهيى پيمانهء لبريز را