بشادابى جام گوهر نثار * كه شبنم نگار گلست و بهار
بآزادى دست ساغرپرست * كه هرگز در فيض بر كس نبست
برخسارهء زرد ارباب درد * كه چون آفتابست در زير گرد
بشب زندهداران ناموس دل * كه بر عرش بستند فانوس دل
كزين دير دلگير نادلگشاى * بميخانهء وحدتم ره نماى
برنجم ز شورابهء آب و گل * كه زهرم برآميخت با خون دل
ز تلخى آن هر رگم بر تنست * چو مارى كه از زهر آبستنست
ز لب طعم زهر هلاهل بشوى * پروبال اين مرغ بسمل بشوى
جگر خشك شورابه كثرتم * نفس تر كن از بادهء وحدتم
( از ساقىنامه )
39 - محوى همدانى « 1 »
مير مغيث محوى از شاعران صوفىمشرب سدهء دهم و يازدهم هجريست .
وى از سادات اسدآباد همدان بود و چون گويا چندى در نيشابور مىزيست بمحوى نيشابورى شهرت يافت و او غير از عبد العلى محوى اردبيلى همزمان
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* هفت اقليم ، تهران ج 2 ، ص 561 .
* نتايج الافكار ، ص . 631 .
* صحف ابراهيم ، خطى .
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 259 - 260 .
* آتشكدهء آذر ، بمبئى ، ص 258 ، و جز آنها .