*
راهيست ز كعبه تا به مقصد پيوست * از جانب ميخانه رهى ديگر هست
اما ره ميخانه ز آبادانى * راهيست كه كاسه مىرود دست بدست
*
محوى كه ز كوى عقل بيرون مىگشت * ديوانهتر از هزار مجنون مىگشت
دور از تو ز دور ديدم آن گمشده را * در باديهيى كه باد در خون مىگشت
*
محوى به تو آشنايى او حيف است * در شام تو روشنايى او حيف است
زنارپرست گشتهاى ، خوش كردى * حيف است به تو خدايى او حيف است
*
هان محوى هان ديده گشادى و گذشت * دستى بدل خود ننهادى و گذشت
دشوار مگيرش كه بسى آسانست * مشت خاكى بباد دادى و گذشت
*
آن روز كه عاشقى بهار آن روزست * جام مى و صبح لالهزار آن روزست
گر قدر ندانيش به من ده كه مرا * روز آن روزست و روزگار آن روزست
*
گفتى كه ز فكر عقل كارم بسته است * جامى جامى كه دل بسى پابستست
شرمت بادا ز خويش شرمت بادا * بلبل ز كدام ساغر و مى مستست
*
كو چشم كه بر منزل و راهت گريد * بر شورى بخت بىگناهت گريد
محوى ز كدام كوه و صحرا آرم * آن ابر كه بر روز سياهت گريد
*
دست و دل و صبر آخر از كار افتاد * رسوايى ما بر سر بازار افتاد
حاجى تو ره حجاز رو ز آنكه مرا * در باديهء دگر خر و بار افتاد
*
در باغ بسوزم ار سمن او نبود * آتش زنم ار گل چمن او نبود