زنار كه بندد و كه ناقوس زند * در بتكدهيى كه برهمن او نبود
*
عاشق پى دل بآشنايى نبرد * وز هيچ طرف بوى نوايى نبرد
گفتى عشقم نمود ره اين غلط است * عشق آن باشد كه ره بجايى نبرد
*
محوى ديدى كه دهر چون خوارت كرد * وين زهر هزار ساله در كارت كرد
امسال اگر آنكه نگه داشت ترا * حسرتكش مرگ پار و پيرارت كرد
*
هر فصل دى از عقب تموزى دارد * هر جا شررى ز عشق سوزى دارد
صبرى صبرى دلا كه اين شام فراق * هرچند شب منست روزى دارد
*
گر نيك و بد از هم نگزينى بهتر * ور خار بجاى گل نچينى بهتر
در چشم تو نور امتيازى چون نيست * اى احول اگر هيچ نبينى بهتر
*
اى جمله تنعمت بنام آسايش * هان تا نكنى به خود حرام آسايش
بر بستر ناز خفتهاى ، كو راحت * در خون ننشستهاى كدام آسايش
*
خوش آنكه نه شب نه روز مىدانستم * نه دلبر و دلفروز مىدانستم
نه روز و نه روزگار و نه كفر و نه دين * عالم همه درد و سوز مىدانستم
*
گه باعث سرسبزى شورستانم * گه شبنم مزرع دل ويرانم
در كوه به سنگ و در بيابان با خار * باران هزار ابر سرگردانم
*
هرچند بهر دو كَون بشتافتهام * بىدينم اگر به غير او يافتهام
در خاك بسوى كعبهام رو مكنيد * كز هرچه به غير اوست رو تافتهام
*