گر شوم باد نيارم كه بزلف تو وزم * ور شوم گل نتوانم بكنار تو رسم
گر شوم بال ملايك نتوانم نوعى * كه بگرد قدم آبلهدار تو رسم
*
كو خيالش كه دليرانه در آغوش كشم * غبن صد وعده از آن وعده فراموش كشم
من كه دوش فلك از پاى منست آبلهدار * در ره پير مغان غاشيه بر دوش كشم
چون نسيم گل ناخن كه بطنبور وزد * صد نوا از رگ دل بر لب خاموش كشم
خامه بر صفحهء رنگين كشم و ناز كنم * تا بكى حسرت از آن زلف و بناگوش كشم
*
وصل و هجران چيست در خواب پريشان زيستن * مرگ بيدارى اين خوابست و حرمان زيستن
روح ما چون عطر گل پيش از خزان بر باد رفت * وقف بلبل باد بىگل در گلستان زيستن
سايهء بال هما بر فرق ما خاكسترست * بخت را چون رخت هستى سوخت نتوان زيستن
چون سبوى مى تهى گشتم ز خود وز غير نيز * هم شكستم به كه بر دوش لئيمان زيستن
وقت جان دادن فلاطون اين دو حرفم گفت و رفت * حيف دانا مردن و افسوس نادان زيستن
وجد و منع باده ، زاهد اين چه كافر نعمتى است * دشمن مى بودن و همرنگ مستان زيستن
راه مردان گر خطرناكست نوعى بازگرد * بازگرد اما بينديش از پشيمان زيستن
*
دونهمتى است در غم دنيا گريستن * يوسف كجا و بهر زليخا گريستن
چشمم ز قحط گريه سرابست بعد ازين * مىبايدم ز آبلهء پا گريستن
كو هايهاى گريه ، كه در دل گره شدست * خونابههاى غم ز شكيبا گريستن
ترسم شراب وصل تو چون توبه بشكند * عهدى كه بست ديدهء ما با گريستن
هر ذرهام ز عشق تو در خون شناورست * شوقم نهفته در همه اعضا گريستن
نوعى بفيض طبع تو نازم كه رسم تست * سيلاب گوهر از دل دانا گريستن
*
خداوندا دلم افسردن آموخت * نظر دزديده از دل مردن آموخت
به ناخن گر بكاوى آهن و سنگ * بهرجا شعلهيى بينى بر اورنگ
غرامت بين كه اين ناكس دل من * نه سنگ طور شد نه سنگ آهن