بعد از مرگ همايون ، جلال الدين اكبر كه در غرهء ربيع الاول سال 963 ه بر تخت سلطنت جلوس كرده بود ، به بيرام خان عنوان « وكيل السلطنه » و لقب خان خانان و خطاب « خان بابا » ارزانى كرد و بست و گشاد همهء كارهاى مملكت و سپاه را بر عهدهء او گذارد . با اين حال بوسوسهء فتنهجويان اندكاندك ميان پادشاه و اونقار افتاد چنان كه در سال 967 كارش با اكبر بجنگ كشيد و بشكست خان انجاميد ليكن اكبر پادشاه او را زينهار داد و گرامى داشت و رخصت داد تا به سفر حج رود و او در آهنگ اين سفر در گجرات بخنجر يكى از معاندان از پاى درآمد ( 968 ه ) . جسد او را بدهلى بردند و در سال 985 بمشهد انتقال دادند . وى بر مذهب دوازده امامى و در اعتقاد خود راسخ بود .
بيرام خان از بزرگترين كسانيست كه در استوار ساختن پايههاى پادشاهى گوركانيان هند دخالت و تأثير داشته و به همين نسبت بمرثبههاى بلندى از قدرت و ثروت رسيده بود و ازينروى تاريخنويسان هند ازو بسيار سخن گفتهاند ، ليكن ارزش او تنها در جنگها و پيروزيهايش نيست بلكه بيشتر از اين جهتست كه او در تربيت شاعران و اهل علم و ادب و بزرگداشت آنان يكى از نخستين سرمشقهاى رجال عهد گوركانى هند بوده است و بويژه در ترغيب و تشويق شاعران و عالمانى كه از ايران بهند مىرفتهاند مبالغه مىكرد و بدين سبب گروهى از سخنوران بعهد قدرت و شوكت او از ايران بهند رفتند و در دستگاه امارتش بگرمى پذيرفته شدند .
بيرم خان شعر فارسى مىسرود و بنام خود تخلص مىكرد « 1 » . ديوانش در دستست و بسال 1971 در كراچى بطبع رسيد . گذشته ازين مجموعهيى بنام « دخليّه » ازو شهرت داشت كه متضمّن تصرّفات او در شعر بعضى از گويندگان به قصد بهتر ساختن لفظها يا مضمونهاى آنها بود . ازوست :
هامش
( 1 ) - در ستايش على بن ابى طالب گويد :شها غلام تو بيرم كه از عنايت تست * كه گشته سلطنت ظاهرى ميسر او
ولى به خاك جناب تو روى خويش نسود * از آنچه سود كه بر چرخ سود افسر او
ز هجر خاك درت حال ابترى دارد * ز گردش فلك و اختر ستمگر او