نداشت .
ازين تاريخ تا مدتها زبان فارسى به صورت زبان رسمى دربار هند و زبان سياست و ادب و شعر درآمد و ديرى نكشيد كه شاعران بسيار از ميان مردم آن سامان در كشمير و لاهور و دهلى و ديگر جايها برخاستند و در آن ديار كتابهاى معتبر در انواع گوناگون نثر و نظم به فارسى پرداخته شد . پيداست كه همين توجه به زبان و ادب پارسى در هند مايهء آن شد كه بسيارى از گويندگان ايرانى كه بازار رائجى در ايران نداشتند بدرگاه پادشاهان و سران و بزرگان آن ديار ، كه بيشترشان از ايران بدانجا رفته بودند ، روى آورند و عدهيى از آنان با خانوادههاى خود در آن مرزوبوم باقى بمانند و كانونهاى فعالى براى نشر و بقاء و دوام زبان و ادب پارسى در آن سرزمين بوجود آورند .
بنابراين با آنكه دوران صفوى دورهء مساعدى براى زبان و ادب فارسى در ايران نبود ، بر اثر توجهى كه در قلمرو دولت عثمانى و بوسيلهء اميران ترك و مغول آسياى مركزى و بويژه بهمت فرمانروايان هند و فرمانگزارانشان در آن سرزمين شبه قارّه بپارسى و پارسىگويان مىشد ، سدههاى دهم و يازدهم و دوازدهم هجرى را يكى از بهترين دورههاى رواج و روايى اين زبان در آسيا مىتوان دانست و طبعا همين امر بفراوانى نوشتهها و سرودههاى نويسندگان و شاعران ياورى بسيار نمود و مايهء آن شد كه دوران صفوى يكى از بارورترين دورههاى تاريخ براى ادب فارسى شود و من اين معنى را در سرآغاز بهرهء دوم از همين فصل و در ذيل عنوا - نهايى كه بعد از آن خواهد آمد مشروحتر و روشنتر بازخواهم گفت .
اما اين رواج و انتشار روزافزون دليل آن نبود كه پارسى به همان ميزان از استوارى باقى بماند كه در دورانهاى پيشين بود بلكه دگرگونگيهايى كه از سدهء نهم و آغاز سدهء دهم در آن رخ داده بود و در جلد چهارم ازين كتاب بتفصيل باز - نمودهام ، در اين عهد با نيروى بيشترى ادامه داشت و انگيزههايى نوهم بر آنچه پيش ازين بود به اين دگرگونى ياورى مىداد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٤٢٢