داشتند و سپس اندكاندك از نيروى آنها كاسته شد ، خاصّه كه در گيرودار نشر تشيّع بعضى از پزشكان حاذق كه شيعى نبوده و يا بپذيرفتن اين مذهب تن در نمىدادند بقلمرو دولت عثمانى و يا به سرزمين هند و يا بفرارود نزد ازبكان و اميران سنى مذهب آن ديار رفتند چون حكيم عين الملك دوايى شيرازى كه از جانب مادر نوادهء علامه جلال دوانى بود . وى در لاهور زيست و در پايان سدهء دهم هجرى در ديار هند بدرود زندگانى گفت . گروهى نيز كه در ايران سامان اقامت نمىديده و عرصهء رفاه را بر خود تنگ مىيافتهاند همچون حكيم ابو الفتح گيلانى و برادرانش نور الدين محمد و حكيم همام عزم ديار هند مىكردند و همانجا مىماندند . اين هرسه معاصر جلال الدين اكبر بودهاند و از ميان آنان حكيم ابو الفتح نفوذ بسيار داشته و در حمايت و تربيت شاعران و اديبان ايرانى كه بهند مىرفتند مىكوشيده است و ما دربارهء او و برادرانش بجاى خود سخن خواهيم گفت .
سلطانعلى گونابادى
از پزشكان آغاز عهد صفوى سلطانعلى گونابادى مؤلف كتاب دستور العلاج است به فارسى كه آن را بسال 933 ه در دو مقاله نوشت : مقالهء اول كه از بيست و پنج فصل تشكيل شده دربارهء بيماريهاى موضعى و مقالهء دوم كه در هشت فصل است از بيماريهاى عمومى گفتوگو مىكند .
سلطانعلى در مقدمهء اين كتاب گفته كه تا سال نهصد و سى و سه چهل سال ( و در نتيجه از روزگاران واپسين تيمورى ) در خراسان و ماوراء النهر ، بويژه در سمرقند دانش پزشكى مىآموخت و در ملازمت ابو المنصور كوچكونجى خان ازبك ( پسر ابو - الخير خان و نوادهء دخترى الغ بيك ) معروف به « كوچوم خان » ( پادشاهى از 916 تا 936 ه ) بسر مىبرد و اين كتاب را بدرخواست يكى ديگر از خانان ازبك باسم ابو - المظفر محمود سلطان ( پدر عبيد اللّه خان ازبك ) تأليف نمود و در سال 934 باتمام رسانيد . چندى بعد سلطانعلى بدستور ابو الغازى سلطان ابو سعيد خان ازبك پسر كوچوم خان مذكور كه از 936 تا 939 فرمانروايى داشت ، كتاب فارسى ديگرى موسوم به « مقدمهء دستور العلاج » تنظيم كرد . اين كتاب در يك مقدمه و دو مقاله شامل