تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
هم موصوف داشته‌اند و بعيد نيست كه اين نحو از توصيف بسبب همانندى اين دو استاد در مقامات معنوى و دنيوى بوده باشد . وى نزد پدر خود امير صدر الدين محمد بن ابراهيم « 1 » ( كشته در سال 903 ه ) معاصر و معارض ملا جلال دوانى و چند تن ديگر از عالمان عهد دانشهاى عقلى و نقلى را فراگرفت چنان كه در بيست سالگى از كسب همهء دانشهاى زمان خود فراغت يافت . ولادتش بسال 866 ه اتفاق افتاد و هنگام تصرف فارس بر دست شاه اسمعيل ( 909 ه ) چهل و سه يا چهار سال داشت و گويا در همين اوان يا در سفر دوم شاه اسمعيل بشيراز از جانب آن پادشاه مأمور تعمير رصدخانهء مراغه گرديد . در آغاز سلطنت شاه تهماسب ( 930 - 984 ه ) بدعوت آن پادشاه بدربارش رفت تا در صدارت با مير جلال الدين محمد استرابادى سهيم باشد ليكن غياث الدين نتوانست اين همكارى را ادامه دهد و بشيراز بازگشت تا آنكه در سال 936 ه باستقلال مقام صدارت را احراز نمود و اين شغل را تا بسال 938 بر عهده داشت . در اين سال بين او و محقق كركى كه پيش ازين چند بار بنام او اشاره شده است ، كار بنقار كشيد تا آنجا كه در مجلس شاه تهماسب ميان آن‌دو بحث و مشاجره درگرفت و پادشاه بحمايت از حسين بن على بن عبد العالى ، امير غياث الدين را رنجاند و بقولى از وزارت بر كنار كرد ، و استاد سالهاى بعد را در شيراز گذراند و همانجا بتأليف و تصنيف و تعليم سرگرم بود تا در ششم جمادى الاولى سال 948 بدرود حيات گفت ، و در بقعهء منصوريهء شيراز به خاك سپرده شد . اين بقعه در مدرسهء منصوريه واقع و مزار صدر الدين محمد دشتكى و پسرش غياث الدين است . دربارهء او نوشته‌اند « 2 » كه از بيمارى آتشك ( سيفليس ) كه در آن روزگار شايع بود ، بسيار بيم داشت و « از آن جهت از جميع اهل عالم متنفر گشته
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 51 . - مجالس المؤمنين ، قسمت حكما . - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ، ص 603 - 604 . - آثار عجم ص 458 - 459 . - بهارستان سخن ، مدارس ، 1958 ، ص 602 - 603 . - روضات الجنات ، ج 7 ص 176 - 177 . - سلم السموات كازرونى و جز آنها . ( 2 ) - روملو ، احسن التواريخ ، ص 303 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 300 | ذبيح الله صفا