در همين احوال ، اگر ايران آن عهد جولانگاه آمادهيى براى صوفيان نبود ، در بيرون از مرزهاى آن محيطهاى امنى براى آن قوم وجود داشت مانند قلمرو دولت عثمانى كه در آن بكتاشيان شيعى و مولويان سنّى آزادانه عمل مىكردند و بويژه آثار « حضرت مولانا » « 1 » و پيروان او حرمت فراوان داشتند ؛ و هندوستان كه در آن سهرورديان و چشتيان و نعمة اللهيان و مرشدان و قادريان و همانندگان آنان به آسانى و با احترام بسر مىبردند ، و هنوز هم صوفى مشربان آن ديار با نگاهداشت همهء سنتهاى پيشين در مراسم خود شركت مىكنند ، و من كه آرزوى حضور در مجلس سماع صوفيان داشتم به اين آرزوى خود در غياثآباد دهلى ، در خانقاه چشتيان ، بر مزار نظام الدين اوليا و امير خسرو دهلوى رسيدم و بروان آزادگانى كه آنجا خفتهاند درود فرستادم و همين لذت معنوى در قونيه ، بر مزار مولانا جلال الدين محمد و خانقاه مولويان ، دست داد .
همزمان با سختگيريهاى قزلباشان نسبت باهل سنّت ، فرقههاى صوفيهء سنّى هم طرد شدند و از آن ميان فرقهء مرشديهء كازرونيه زحمت بسيار ديدند و گروهى از آن جماعت كشته شدند . آزردن صوفيان سنى و شيعى همچنان ادامه داشت تا دور رياست دينى بملا محمد باقر مجلسى رسيد كه به حكم او تكفير و آزار و شكنجه كردن صوفيان بنهايت شدت يافت و حتى از صوفيان سرخكلاه هم در اين راه صرفنظر نشد .
بر اثر اين شدت عمل بيشتر طريقتهاى تصوف ايرانى عملا از آغاز قرن دوازدهم هجرى ببيرون از مرزهاى ايران انتقال يافت و بر طريقتهايى كه پيش از آن بود افزوده شد و مهمترين آنها ، كه هنوز هم در خارج از ايران پيروانى دارند عبارتند از دنبالهء سهرورديهء مولتان ، چشتيه ، قادريه ، خلوتيه ، بكتاشيه ، مولويه ، نقشبنديه ، رفاعيّه ، نعمة اللهيه و جز آن . طريقهء نعمة اللهيه چنان كه خواهيم ديد از دوران زنديان بايران بازگشت داده شد و در همان حال بازماندهء فرقههاى ديگر بتدريج و خاصه از اواسط
هامش
( 1 ) -Mevl nتلفظ كلمهء مولانا و عنوان ويژه براى جلال الدين محمد بلخى است در تركيه و در سرزمينهايى كه بوسيله عثمانيان با مولانا آشنا شدند مانند ناحيههاى مسلماننشين يوگسلاوى و غيره .