كتاب بويژه آن بخش كه در نكوهش تصوف و صوفيانست ، بمقدس اردبيلى بارها بوسيلهء عالمان دين و نويسندگان احوال آنان مردود شمرده شده است « 1 » . در قسمت الحاقى اين كتاب كه در ردّ بر تصوفست ، شرحى دربارهء آغاز كار صوفيه آمده و اينكه بانى اين طريقه ابو هاشم عثمان كوفى ( سدهء دوم ) است كه مانند رهبانان پشمينه مىپوشيد و مثل ترسايان قائل بحلول و اتحاد بود ، با اين تفاوت كه ترسايان اين مزيّت را براى عيسى مسيح قائلند و او براى خود ، و در اين دو دعوى [ يعنى دعوى حلول و دعوى اتحّاد ] مردّد بود تا بمرد ، در ظاهر جبرى بود و در باطن ملحد و دهرى « 2 » ، و مرادش از آوردن اين طريقه بر هم زدن اسلام بود ، از امامان چند حديث در طعن او وارد است ، پيروان او را خواه صوف مىپوشيدند و خواه نه « صوفى » مىگفتند .
بعد ازو سفيان ثورى و بايزيد بسطامى و حسين بن منصور حلاج و نظاير اينان آمدند و هريك اصلى برمبانى اعتقادات مذكور افزودند و مقالاتى كه همه كفر و زندقه بود آوردند ؛ و ايشان را بتعبيرهاى گوناگون ، غير از « صوفى » بعنوانهاى ديگر نيز خواندهاند مانند حلوليه و اتحاديه و وحدتيه ( - وحدت وجودى ) و مبتدعه و زرّاقيّه ( مكّاران ، خدعهگران ) و غاويه ( گمراهان ) و غاليه و متصلّفه ( لافزنندگان ) ، و چون خود سخنان خويش را در اصطلاحهاى خاصى به كار بردند آن را تصوف گفته و ازين راه متصوفه ناميده شدند . . . در پايان اين سخنان آمده است كه از امامان شيعه حديثهاى بسيار در طعن اين طايفه روايت شده و متقدمان مذهب شيعه در ردّ مذهب آنان كتابهاى بسيار نوشتهاند ؛ و خلاصهء سخن دربارهء بزرگان اين طايفه آنكه همگى ملحد و زنديق بودهاند . . . « 3 » اين بود نمودارى از بخش نكوهش صوفيان كه بر كتاب حديقة الشيعه افزوده شده و بنام مقدس اردبيلى كه خود تمايلات صريح عارفانه داشته ، شهرت يافته است . سازنده و پردازندهء آن معز الدين محمد پسر
هامش
( 1 ) - ايضا همان مأخذها .
( 2 ) - دهرى : قائل بازليت دهر ( - زمان ) است مانند زروانيان .
( 3 ) - تمام آن را در طرائق الحقائق ، ج 1 ص 101 - 102 و يا در متن متداول حديقة الشيعه ببينيد .