بود كه او از شيوهء ارباب معقول بىخبر بوده و ميان آنان كه حكيم ربّانى بودهاند با فقير صوفى و لا قيد مدّعى تفاوت نمىگذارده است ، در صورتى كه جدايى ميان آن دو گروه همانست كه بين بينا و كور و بهشتى و دوزخى و ميان حقيقتجويان و دروغپردازانست .
اما عالمان شرع ازين حدّ فراتر مىرفتند و بعارف و صوفى هردو بيك چشم مىنگريستند ، يكى را از باب اعتقاد بمسائلى از قبيل مكاشفه و شهود و وحدت وجود ، و ديگرى را بسبب سنتهاى خانقاهى و سماع و سرود و جز آنها كه در ديدهء آنان خلاف شريعت و سرمايه ضلالت بود . اين دسته در دورهيى كه مطالعه مىكنيم دفترها در ردّ صوفيان پرداختند و از ميان آنان اين گروه شايستهء ذكرند :
1 ) محمد طاهر بن محمد حسين قمى ، صاحب كتاب « الفوائد الدينية فى الردّ على الحكماء و الصوفية » و كتاب ديگرى بنام « ملاذ الاخيار » و رسالهء « تحفة الابرار » .
از رسالهيى كه در پاسخ سؤالى دربارهء منع از ترسيم صورت شيخ بهنگام « ذكر » و « فكر » نوشته پيش ازين نام بردهام و نيز از قصيدهاش . وى در آن رساله بصوفيان و پيشوايانش و مبانى اعتقادات اين فرقه سخت تاخته است ، و در كتاب نخستين خود گروهى از عالمان و عارفان را تكفير كرد و حتى كسانى را هم كه در كفر آنان ترديد كنند كافر شمرد و در آثار خويش پوشيدن خرقه و صوف و چلّه نشستنها - ( اربعينات ) و عزلت از خلق و سماع و حتى بر زبان آوردن دو كلمهء طريقت و حقيقت و اعتقاد بعشق حقيقى و بمكاشفات عرفانى و بتجرد ارواح را كفر و ضلالت دانسته است « 1 » . وفاتش در 1098 اتفاق افتاده و پيش ازين بمآخذ احوالش اشاره كردهام .
2 ) مير لوحى ، سيّد محمد بن محمد سبزوارى از معاصران ملا محمد تقى مجلسى و پسرش ملا محمد باقر و معارض و مخالف آندو ، از ستيزهگران با متصوفه و داراى تأليفاتى در اينباره بود ، و خود در مقدمهء كتاب « كفاية المهتدى فى معرفة
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ج 4 ، ص 144 - 145 .