تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
را بميراث نداشت و چنان از كار ملك بىخبر بود كه بقول يكى از مورخان پايان عهد صفوى « 1 » اگر در حال مستى فرمان قتل سران و بزرگان را نمىداد نشانى از پادشاهيش آشكار نمىشد . دربارهء وى مىنويسند كه « هنگام مستى طبع خونخوار و ظالمش خودنمايى مىكرد . يكى از قربانيان او امام قلى خان حاكم فارس و سردار سابق شاه عباس بود . همچنين عدهء زيادى از سرداران سپاه بدست او بقتل رسيدند و در نتيجه سپاه ايران به علت آنكه تعداد معتنابهى از امراى مجرب خود را از دست داده بود نتوانست هنگامى كه جنگ با تركها تجديد شد در مقابل آنان مقاومت كند . اين جنگ دورهء مصيبت‌بارى را طى كرد و بالاخره در سال 1048 هجرى ( 1638 م ) بسقوط بغداد منتج شد . در سال قبل هم شاه جهان امپراطور مغول هند قندهار را دوباره به تصرف درآورد » « 2 » . صفتهاى نيك جانشين او شاه عباس دوم بديهايش را پوشانيد چنان كه مىتوان از آنها درگذشت اما پسر شاه عباس دوم ، شاه سليمان كه اصلا نام نياى خود شاه صفى را داشت همان ميخوارگى و درشتخويى او را تكرار كرد و بقول كروسينسكى « اهميت عهد او فقط در سياستهاى بيرحمانه و وحشيگريهايى است كه حتى بيان يكى از آنها بر شخص گران مىآيد . وقتى كه در حال مستى يا غضب بود ، هيچكس از مجاورينش بر جان و مال خود ايمنى نداشت . دستها ، پاها ، بينىها و گوشها بريد ، چشمها بيرون آورد و زندگانيها فداى كوچكترين هوس خويش ساخت . شخصى كه در ابتداى مجلس طرب بيش از همهء حضار طرف توجه او بود ، در انجام مجلس بزم بقربانگاه مىرفت . اين حالتى است كه سرجان شاردن نقل مىكند و مشار اليه در بعضى از محافل مزبوره خود برأى العين آن وقايع را ديده است . اشخاصى كه
هامش
( 1 ) - جونس هانوى ، داراى چند اثر مهم دربارهء اواخر عهد صفوى و عهد نادرى . برون ، 4 ، ص 94 . ( 2 ) - لارنس لاكهارت ، تاريخ سياسى و فرهنگى ايران ، ايرانشهر ج 1 ، تهران 1342 ، ص 442 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 105 | ذبيح الله صفا