كم
: كَمْ - تعبيرى است از عدد و شمارش ، و در باب استفهام به كار ميرود اسم بعد از - كم - در جمله كه تميز عدد است با آن منصوب مىشود مثل عبارت - كم رجلا ضربت ؟
و در باب خبر هم به كار ميرود و در آنصورت يعنى ( كم خبرى ) اسمى كه بعد از آن مىآيد و تميز آن است با آن مجرور مىشود مثل عبارت - كم رجل كه اقتضاى معنى زيادى و كثرت دارد .
و بيشتر حرف جاره - من - در اسمى كه تميز آن است داخل مىشود مثل آيات :
كَمْ
مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها 4 / اعراف .
كَمْ
قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً - 11 / انبياء .
كُمّ - با ضمه حرف كاف و تشديد ( م ) يعنى : آستين يا چيزى است از پيراهن كه دست را فرا مىگيرد و مىپوشاند .
كِمّ - با كسره حرف ( ك ) و تشديد ( م ) : شكوفه گل و درخت و چيزى كه ميوه را در خود مىگيرد ، جمعش [ أَكْمَام ] . در آيه :
وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ
- 11 / رحمن « 1 » .
كُمَّة : چيزى است كه سر را مىپوشاند مانند : قلنسوة ، يعنى كلاه بزرگ و بلند « 2 » .
هامش
( 1 ) خرمابنهائى داراى شكوفه .
( 2 ) قلنسوه : نوعى سرپوش و كلاه رسمى است كه قضات و خلفاء بر سر .