و از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله روايت شده است كه :
« نهى عن الْكَالِئِ بالكالئ » .
كَلَأ : گياهان خشك شدهاى كه براى خوراك ستوران نگهدارى مىشود .
مكان مَكْلَأ و كَالِئ : جائى كه گياه خشكش زياد است .
كلا
: كِلَا در تثنيه به كار ميرود چنان كه واژه - كل - در جمع ، - كلا - لفظا مفرد و براى چيزى است كه در معنى تثنيه است ، گاهى باعتبار لفظش ، چيزى واحد و مفرد از آن تعبير مىشود . و گاهى نيز باعتبار معناى آن لفظش تثنيه است ، در آيه :
إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما
- 23 / اسراء « 1 » .
مونث اين لفظ - كِلْتَا - است و هر وقت واژه - كلا - به اسم ظاهر اضافه شود الف آن به حالت خودش باقى مىماند در حالت نصب يا جر يا رفع ( فتحه ، كسره ، ضمه ) .
و هر گاه به ضمير اضافه شود و در حالت فتحه و كسره الف آن به ( ى ) تبديل مىشود ، مىگويند : رايت كِلَيْهِمَا و مررت بكليهما : [ آن دو را ، ديدم ، و بر آن گذشتم ] . در آيه گفت :
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها
- 33 / كهف .
و در حالت رفع مىگويند : جاءنى كلاهما : [ هر دو نزد من آمدند ] .
هامش
( 1 ) اشاره به حرمت داشتن پدر و مادر است مىگويد : هر گاه يكى از آنها يا هر دوى آنها به سن كهولت و بزرگى برسند حرمتشان بيشتر داريد .