كمل
: كَمَالُ الشيء : بدست آوردن يا حاصل شدن آنچه را كه عرض و مقصود از چيزى است ، پس هر گاه گفته شود .
كَمُلَ - معنيش اينستكه مقصود از آن بدست آمده و حاصل شده است ، در آيه گفت :
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
- 233 / بقره .
هامش
مىنهند از قرن دوم هجرى به بعد مرسوم شده است ، اين واژه در لغت بمعنى دست به سينه ايستادن است ، منصور عباسى دستور قلنسوه بر سر نهادن و شمشير بر كمر بستن را داد .
بلاذرى مىنويسد : اعراب شكل قلنسوه را از اهالى سيستان و بلوچستان و هندوستان و افغانستان آموختند و به تدريج در جشنها رسم شد .
ابن خطيب در تاريخ مىنويسد : در اين زمان هر كه راه عزلت و تصوف پيش مىگيرد قلنسوهاى بر سر مىنهد .
جاحظ مىگويد : چون براى رفتن به دربار خلفاء و امراء قلنسوه مرسوم بود اكثريت مردم آن را به طنز ( دنيه ) مىگفتند و بد مىدانستند . شهرى هم در فلسطين به نام قلنسوه معروف است و تا قرن هشتم قلنسوه بر سر گذاشتن مرسوم بوده .
( مسعودى 8 / 402 مروج الذهب ترجمه فرانسه - بلاذرى 422 / فتوح البلدان - الحضارة الاسلامية / آدم متز 2 / 236 - ابن دريد / جمهرة اللغه 3 / 341 - تهذيب اللغه / ازهرى ج 9 - معجم البلدان 4 / 394 - اغانى 10 / 123 - معجم الادباء 6 / 209 - رحله ابن جبير 204 - البيان و التبيين 2 / 114 / الوزراء و الكتاب / جهشيارى 348 - بخلاء / جاحظ 248 .