اشاره به آن دارد كه در كتاب الذريعه الى مكارم الشريعه آن را بيان كردهام « 1 » .
كَفَرَ فلان - وقتى گفته مىشود كه كسى به كفر معتقد باشد و همچنين وقتى كه اظهار كفر كند هر چند كه اعتقادى هم به كفر نداشته باشد و لذا گفت :
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
- 106 / نحل ) « 2 »
هامش
( 1 ) مقصود آيه :إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا- 137 / نساء ) است مىخواهد بگويد اين دگرگونىها و نوسانات در حالات انسانى وجود دارد چه در ايمان و فضيلت يا در كفر و رذيلت .
( 2 ) آيه فوق هم يكى از استثناهائى است كه در موارد و احكام مختلف چنان استثناهائى در قرآن ذكر شده كه خود يكى از جنبههاى اكمال دين اسلام و تساهل آن است مىگويد : كسى كه بعد از ايمان داشتن از اسلام برگشت و مرتد شد و دلش را سراسر كفر فرا گرفت و بخاطر عشق به دنيا دوستى دنيا را بر آخرت برگزيد غضب خدا و عذاب عظيمى بر آنها خواهد بود مگر كسى كه در حالت اضطرار و مرگ مجبورش كنند كه با زبان كفر بورزد در حالى كه دلش به ايمان مطمئن و سرشار است و بر آن ثابت است در آن صورت حرجى و باكى بر او نيست .
به گفته مفسرين مصداق آيه عمار ياسر و صهيب و بلال بوده كه عمار با زبان بتهاى مشركين را به خوبى ياد كرد و از پيامبر به بدى و همين كه با چشم گريان بسوى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمد و ما وقع را بيان داشت و عدهاى گفتند عمار كافر شده است پيامبر فرمود : كلّا إن عمار املؤ ايمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الايمان بلحمه و دمه . . . آنطور كه مىگويند نيست براستى كه عمار وجودش از فرق سر تا قدم از ايمان سرشار است و ايمان با گوشت و خونش درآميخته ، سپس پيامبر اشكهاى عمار را پاك كرد و گفت : ان عادوا لك فعد لهم بما قلت - اگر مجددا به سويت آمدند .